امشب رفتیم پارک اول از وقتی که رفتیم همش یکی زمین میخورد بچه ها جنگ میکردن بعضی از چیزامون جا مونده بود قرار بود بریم با پسر عموم بود دیر اومدیم قهر کرد موقع رفتن دوباره دلشو درآوردیم اومده رسوندمون برقا رفت موقع رفتن ۳ بار جا عوض کردیم
تا آخرش من این دخترو خیلی دوست دارم دیدم هی بی قراری میکنه گفتم بیا بریم با هم دوری بزنیم خلاصه داشتیم میومدمو میرفتیم یه آقای در صندوق باز کرده بود منقلو درآورد من گفتم این خو سرده الان میخوا چیزی درست کنن آقا دختر دست زد بهش سوخت تماممم کف دستش باد کرد و قرمز شد یه ساعت مرتب گریه کرده آخرش میخواستن ببرنش دکتر یه ساعت مونده بودن تو ترافیک الانم دستشو بانو پیچی کردن کفته فردا ببریدش حموم و فردا بعد از ظهرم بیا دکتر ببینمش طرف هم انقدر ترسید سری منقلو برداشت دختر یه سال و نیمشه تمام بدنش میلرزید پستونکش تو دهنش میلرزید مادر شوهرمم همش میگفت چرا مسئولین قبول کردی هواشو نداشتی اصلا کاری به اونا ندارم دلم برا دختر کبابه خودم سوختم خیلی بده 😭😭😭