خانوما اول شرایطمو میگم بعد قضیه رو تعریف میکنم لطفا بگید چیکار کنم
۲۸ سالمه و معلمم بابام یه شهر دیگه جدا زندگی میکنه و زندگی مستقل داره گاهی به ماهم سر میزنه طلاق نگرفتن
خواستگار زیاد داشتم اما همه داغون سه چهار مورد خوب داشتم که وقتی قضیه بابامو فهمیدن رفتن...
یکیشون پارسال رفت خیلی مورد ایده الی بود دقیقا همون چیزی بود که ارزوشو داشتم انگار خدا طبق سلیقه من و برا من افریده بود
وقتی فهمید قضیه خونواده رو رفت خیلی غصه خوردم خیلی زیاد
تا یه ماه پیش که دوباره زنگ زدن مامانش یه سری بهوونه ها اورده بود که پسرم از ازدواج منصرف شده بود و... کس دیگه ای بود قبول نمیکردم ولی اینو قبول کردم یه جلسه باهم صحبت کنیم
همه چی خیلی خوب پیش رفت سوالایی که میپرسید خیلی جدی بود و معلوم بود که الکی نیومده دوباره
فقط اینکه بازم درباره بابام سوال پرسید که یه کم خورد تو ذوقم