2777
2789
عنوان

دیروز اسباب کشی داشتم

189 بازدید | 24 پست

شوهرم رفته داخل خونه من موندم پیش کامیون .بهش چند بار گفتم برو پیش کامیون وایستا میگه مدیر ساختکون گفته برو بالا.راننده بهم گفت نگو ما میخواهیم اسباب کشی کنیم که ما از اسانسور استفاده کنیم مدیر ساختمون اومد کنار اسانسور وایستاد گفت فقط خورده ریزها رو میشه ببری و بزرگها را نمیشه.راننده کامیون بهم گفت چزا زنگ زدی بهشون منم گفتم باید میدونست نمیدونم دیگه چی گفت من خندیدم.همسرم خندمو دیده دیشب خیلی ناراحت شده.من چون راننده کامیون باربری خیلی ناراحت شده بوده از زنگ زدنم به مدیر ساختمون گفت کار خودتو گردی لبخند زدم .این فکر کرده به اون خندیدم.دیشب گفت رفتارت زشته منم قبول کردم ولی گفنم وظیغه من نیست کنار کامبون وایستم چرا تو رفتی بالا.به نظرتون مقصر کیه؟ من فکر میکنم همسرم چون همخ چیزو انداخته گردن من

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

آخه به من چیه با راننده کامیون و باربرها در بیافتم همسرم واگذار میکنه به من بعد از سنگین بودن نبودن هم ناراحت میشخ.وقتی همخ چیز گردن ادمخ نباید خشن و جدی رفتار کرد طرف کارتو درست انجام نمیده

لزومی نداشته اصلا شما وایستی کنار کامیون میرفتی بالا

دو سال پیش کنار کامیون واینستادم از بالا دیدم مبل تختخوابشو رو از کامیون دراورد زد رمین دستش شکست .من حتی توی راه پله هام نگاخ میکردم چطور میبره. تشک خوشخوابمو مالید زمین سلفونش پاره شد یکم دعوا کردم درست اوردن

حق داری

م تصمیم گرفتم دیگه انچه وظیفه من نیست قبول نکنم نمیشه منو با همه درگیر کنه بعد بگه سبک وسنگینی.من خونه بابام اسباب کشی بود میگرفتم میخوابیدم کار تموم میشد میامدم واسه چیدن 

حالا کنارکامیون هم وایسادی مشکلی نیس ولی چه لزونی هس با مردک هم کلام شی بعدشم بخندی؟ نیازنبوده باهاش ...

گفت زنگ نزن به مدیر ساختمان ما یواشکی از اسانسور استفاده کنیم من زنگ زدم اجازه بگیرم راننده ناراحت شد.مدیر ساختمان امد گفت سرویس اسانسور ۶ تومنه .حق ندارید وسایل بزرگو و کوچکو باهاش ببرید.بعد اجازه داد برخی خورده ریزها را ببریم.علت صحبت من با رانندهذسر اسانسور بود.میخواست مشکل درست کنه.خدا نکردهذاسانسور چیزیش میشد از من و همسرم پولشو میگرفتن

حالا کنارکامیون هم وایسادی مشکلی نیس ولی چه لزونی هس با مردک هم کلام شی بعدشم بخندی؟ نیازنبوده باهاش ...

خنده من بخاطر این بود که گفت ای بابا خانوم کار خودتو کردی زنگ زدی اخرش.منم یک لبخند زدم هم عصبی بودم هم خسته هم باربرها خیلی سروصدا میکردن ما ۳ طبقه بارو بخواهیم ببریم پول پیش میهواهیم.....این وظیفه من نبود با باربرها طرف شم شوهرمن بالا بود داشت نگاهمون میکرد میکه من خندتو دبدم.من ازش ناراحتم چون چه معنی داره من در همه کارها وسژ باشم بهذخدا دیگه وقتی برای خودم ندارم.بهش گفتم من معذرت میخوام تو درست میگی ولی باید تو با باربرها حرف بزنی نه من

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز