من و داماد خواهرم هم سنیم احساس میکنم خیلی نگاه میکنه من همش سرم پایینه سعی میکنم نگاهش نکنم ولی سنگینی نگاهشو قشنگ حس میکنم رو خودم چند بارم که سرمو آوردم بالا چشم تو چشم شدم باهاش که زل زده بود به من.یه بارم داشتم به دختر خواهرم میگفتم خداروشکر شوهر من خیلی چشم پاکه و ما زنا راحت تشخیص میدیم کی هیزه و کی نیست که یهو پرسید نظرت در مورد شوهر من چیه من احساس میکنم زیاد نگاه بقیه میکنه.من اونجا هنوز مطمئن نبودم گفتم نه اشتباه میکنی من که در حضور ایشون احساس بدی ندارم . ولی واقعا این دو روز معذب شدم
حتی جامو عوض کردم رفتم ی نقطه کور نشستم که دید نداشته باشه باز سرشو میچرخوند نگاه میکرد.
تو مهمونی شب که کارم تموم شد تا اومدم بشینم یهو خواهرم پاشد گفت بیا منو تو بریم تو اتاق بشینیم با هم حرف بزنیم فهمیدم دلش نمیخواد من پیش اونا بشینم.
احساس کردم هم خواهرم هم دخترش ناراحت شدن.منم خیلی ناراحت دختر خواهرمم الان باردارم هست حساس تره حتما میترسم با من بد بشه.
خیلی دوسش دارم از بچگی با هم بزرگ شدیم تحمل ناراحتیشو ندارم نمیدونم چیکار کنم منم محجبه ام تیپم جلف نیست.
احساس میکنم از این معذب بودنم رفتارهای منم ضایع شده نمیدونم میفهمید چی میگم