چند سال پیش که دخترم کوچیکتر بود خونه مامانم اینا بودم
کنترل تلویزیون گم شده بود بابا میخواست اخبار ببینه هی میگشت دنبال کنترل منم داشتم باهاش میگشتم رفتم تو اتاق دنبالش بگردم در اتاقو باز کردم دیدم دخترم متکاهای مامانو بهم ریخته نشسته روش کنترل رو کرده گوشی داره حرف میزنه
منم ذوق کردم رفتم سمت کلی بوسش کردم گفتم قربونت بدم خاله خان باجی داری با کی غیبت میکنی مامان
برگشتم دیدم بابام و مانانم دم در اتاق دارن نگا میکنن بابام خندید گفت ورپریدع بچه شیرینه؟توم برا ما همینی ها فکر نکن بزرگ شدی اوضاع فرق کرده ....آخ بابا چقدر بیچارم که از دست دادمت بابا.....