2777
2789
عنوان

یه خاطره یادم افتاد

70 بازدید | 10 پست

چند سال پیش که دخترم کوچیکتر بود خونه مامانم اینا بودم 

کنترل تلویزیون گم شده بود بابا میخواست اخبار ببینه هی می‌گشت دنبال کنترل منم داشتم باهاش میگشتم رفتم تو اتاق دنبالش بگردم در اتاقو باز کردم دیدم دخترم متکاهای مامانو بهم ریخته نشسته روش کنترل رو کرده گوشی داره حرف میزنه 

منم ذوق کردم رفتم سمت کلی بوسش کردم گفتم قربونت بدم خاله خان باجی داری با کی غیبت میکنی مامان 

برگشتم دیدم بابام و مانانم دم در اتاق دارن نگا میکنن بابام خندید گفت ورپریدع بچه شیرینه؟توم برا ما همینی ها فکر نکن بزرگ شدی اوضاع فرق کرده ....آخ بابا چقدر بیچارم که از دست دادمت بابا.....

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

خدا رحمتش کنه خدا بهت صبر بده لحظات شیرین و خنده‌دار با بچه‌ها همیشه دلنشینه

دلتنگی برای عزیزان هم طبیعی هست و نشون‌دهنده‌ی رابطه عمیق و محبت‌آمیز شماست. امیدوارم همیشه این خاطرات زیبا رو در قلبت نگه‌داری

 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

نمیدانم

wtf_me | 40 ثانیه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  16 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  16 ساعت پیش