سخت است یل باشی ولی با دستِ بسته
لعنت بر آن کس که غرورت را شکسته
دیدند روی تو حرم حساس هستند
با یک امان نامه غرورت را شکستند
فامیلِ بد را تو نشد ساکت بسازی
با آبرویت پیش ِ زینب کرد بازی
اما تو فرزند امیرالمومنینی
در معرفت آیینهٔ ام البنینی
شمر و امیرش را چه رسوا ساختی تو
آب دهان بر نامه اش انداختی تو
گفتی که من تا آخرش پای حسینم
با نوکری او امیر عالمینم
ای کاش آقا دیده از دریا نبندد
با ریسمان صبر دستم را نبندد
ای کاش وقت حمله رویم را بگیرد
ترسم که حکم صبر ، بازویم بگیرد
سخت است یل باشی ولی با دست بسته
بینی که نا محرم حریمت را شکسته
من مرده باشم دست زینب را ببندند
وقت زمین خوردن به ناموسم بخندند
با تیر چشمانم الهی پاره باشد
اما نبینم خواهرم آواره باشد
من حاضرم نیزه به چشمانم نشیند
اما کسی یک موی زینب را نبیند
بر صورت من آی لشگر پا گذارید
پوشیه را از روی زینب بر ندارید
شاعر:قاسم نعمتی
شیر افتاد و دورش گرگا
هر کی اومد می زد با پا
حتی فکرش سخته سقا
زینب داره میشه تنها
دستات داره جدا میشه
حرمله بی حیا میشه
با هر ضربه به سر تو
قامت زینب تا میشه
نور قلب ام البنین
آخ با صورت خوردی زمین
خونی شده بال و پرت
مادر اومد بالا سرت
برگرد حتی بدون آب
برگرد واسه دل رباب
برگرد تا خواهرت نره
دست بسته به بزم شراب