من رفتم توی جزییات اون حادثه واون حادثه از این قرار بوده
همسرم توی راه خانمی رو میبینه و چون یه مدت کارش کنار شغل دیگه اش مسافرکشی بوده خانم رو سوار میکنه خانمه احتمال زیاد جلو میشینه و دست میکنه زیر داشبورد همسرم و پول برمیداره و خلاصه دست رون شوهرم وجای خصوصیش میزنه ومیگه شب بیا یه جوری بهت حال بدم که تا بحال چنین حالی نکرده باشی منم اون شبها اومده بودم شهرستان یه دفعه آخر شب ساعت ۲ همسرم بهم پیام داد دوستت دارم منم شک کردم روزه بعد رفتم خونه و گوشیش رو چک کردم توی همراه من دیدم به این شماره تا ۴ صبح پیام داده خلاصه بهش گفتم واین داستان رو تعریف کرد و گفت بهش گفتم خانم این راهت و چاهت نیست دنبال یه راه دیگه برای پول درآوردن باش ولی سوالم اینه چجوری شماره رو گرفته من بهش گفتم چیزی برات کم گذاشتم قسم خورد گفت نه گفتم وقتی دیدی زنه خرابی هست پیاده اش میکردی خلاصه من یه شرایط پیش اومد دوروز رفتم بی نام ونشون باپسرم روز سوم پسرم تب شدید کرد زنگش زدم بیاد بریم بیمارستان توی راه کلی باهام حرف زد برای اولین بار بهش هیچواکنشی ندادم کم محلش کردم رفتیم بیمارستان بازم سکوت کردم گفت بیا بریم خونه گفتم نمیام خلاصه با هزارتا مکافات نرفتم خونه رفتم همونجا که بودم پیاده شدم دیدم هی گاز میده ماشین رو هی ترمز میزنه خلاصه ۴ صبح دنیا صدای ماشینش برداشته بود ایقدر نذر خدا کردم سالم برسه خونه بالاخره گوشی برداشت و گفت خونه رسیده من خیلی ترسیدم خودش رو بکشه چون میگفت دنیا معنی نمیده براش وگرنه عمرا جواب پیام وتماس نمیدادم وپیگیری هم نمیکردم میدونین ته ته دلم هنوز دوستش داشتم خلاصه چندروز بعد باالتماس هاش رفتم خونه من رو برد بیمارستان پیش مشاوری که میشناختم هر چی مشاور گفت گفتم فقط طلاق من چمیدونم اون شب ساعت ۴ چه گوهی خورده که پیام داده خلاصه چقدر مشاور باهام حرف زد که فرصت بده منم درانتها پاشدم رفتم ولی ۲ دونگ از خونه امون رو کتبی بنامم زد
من شدم یه آدم کم اعتماد بنفس
من خورد شدم ،شکستم صدای شکستن قلبم رو شنیدم
من رو همون روز خاکم کردن
حالا دیگه هر چی محبت کنه نمیتونم باور کنم فکر میکنم با یکی دیگه هست و عذاب وجدان باعث این کارش شده همسر من آدم معتقدی بود نمیدونم چی شد امان از زن های هرز
حالا سوالم اینه شماره زنه رو چجوری گرفته اصلا گرفته که چکار کنه