چند سال پیش یه صاحبخونه داشتیم که سه تا بچه داشت ، دخترش ازدواج کرده بود و یکی از پسراش که اون موقع ۱۲ سالش بود بیش فعالی داشت ، نصف شب داد و بیداد میکرد ظرفارو میشکست و میرفت بیرون دعوا میکرد آدم میاورد دم در ، من به مادرش گفتم اینو ببر پیش روانپزشک بذار درمان بشه هم شما خلاص بشید هم همسایه ها ، برگشت گفت نه یه بار بردمش بهش قرص دادن و خورد و همش تو خونه میخوابید نمیتونستم کارای خونه رو انجام بدم ، منم گفتم کارای خونه بخوره تو سرت خب تو خونه بخوابه بهتر از اینه که بره یه بلایی سر یکی بیاره
گذشت و ما از اونجا دراومدیم ، پسره شد ۱۷ سالش و نگو با دوستاش رفتن شهرستان ، اونجا مشروب خوردن مست کردن و دوستاش گفتن برو به یکی از همسایه ها بگو بهمون آب بده ، اونم رفته در زده و زنه بهشون گفته برید پی کارتون خجالت نمیکشید با این سن از این زهرماری ها میخورید و فلان ، پسره زنه رو با چاقو کشته 😱 پزشکی قانونی گفته سی چهل تا چاقو به سینه زنه زده و درجا کشته شده
حالا پسره رو بردن کانون و بعدشم میبرن زندان تا تکلیفش معلوم بشه ، میگن چون کارت قرمز نداره صد در صد اعدامه
بفرمایید حالا این وسط چیشد؟ یه زن بدبخت کشته شد ، یه مریض روانی هم بجای اینکه درمان بشه تو بهترین سن عمرش داره اعدام میشه و همش تقصیر خانواده بیخیالشه
حالا جالب اینجاست مادرش انگار نه انگار ، تو خیابون میبینمش میگه میخنده انگار نه انگار پسرش جون یه نفرو گرفته ، از خداش بود پسرش بره زندان تا از شرش خلاص بشه
حواستون به بچه هاتون باشه