2777
2789

زمانی ک پدر مادرم جوون بودن ی پیکان داشتیم زمستون میشد میرفتیم خونه خالم برگشتنی اهنگ گفته بودی اگه برگردی  دوباره از جواد یساری رو میزاش پدرم  همه جا پر از برف بود راه ده دیقه ای رو نیم ساعته میومدیم چقدرررر خوشحال بودیم و خوشبخت ولی قدرشو ندونستیم🥲

وای چقد یاد بچگی های خودم افتادم 

همه وقتی میرفتیم مهمونی بعدش تو شهر با ماشین دور میزدیم و کلی حرف میزدم 

تابستونا همیشه مهمونی بود تا اقوام خیلی ارتباط داشتیم

الان با همین عمو و عمه به زور همو میبینیم 

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

ماهم مثل شما هفته ای یکی دوشب حتما مهمونی بودیم یا مهمون داشتیم

اره چقد منتظر میموندیم بگن مدرسه ها تعطیله یادمه صبحا پدرم میرف نگاه میکرد میومد میگف بخاب مدرسه ها تعطیله و من فارغ از غم دنیا با خیال راحت میخابیدم 

خیلیییییی قدیما رو می‌خوام همیشه باهم بودیم تنها دغدغه ام این بود بابام کباب درست کنه هییییی

من ی مادرم ی زن که تمام دغدغه اش بچه اش امیدوارم هیچ پدرومادری امتحان نشه  الهم صل ال محمدوال محمد و عجل فرجهم

وای چقد یاد بچگی های خودم افتادم همه وقتی میرفتیم مهمونی بعدش تو شهر با ماشین دور میزدیم و کلی حرف م ...

دقیقا انقد ک صفا و صمیمیت بود باورت میشه بزرگترین دشمن زندگیمون شده دو تا عموهام. !؟؟انقدر ک شکایتشون رو بخدا کردم….

خیلیییییی قدیما رو می‌خوام همیشه باهم بودیم تنها دغدغه ام این بود بابام کباب درست کنه هییییی

پدرم راننده بود و گوشی نداشتیم با مامانم میشستیم دم در نکران بودیم کی میاد یادمه هر موقع دیر میکرد مث ابر بهار اشک میریختم از دور ماشینش رو میدیدم انگار دنیا رو میدادن بهم 

دقیقا انقد ک صفا و صمیمیت بود باورت میشه بزرگترین دشمن زندگیمون شده دو تا عموهام. !؟؟انقدر ک شکایتشو ...

بله دقیقا میفهمم چی میگین 

الان تو خانواده ماهم همینجوریه اصلا چشم دیدن همدیگرو ندارن 

همین امشب عمه ام خونمون بود بعد عموم و زن عموم اومدن دیدن عمه ام اینجاست بلند شدن سریع رفتن 

همش دلخوری و ناراحتی و بابای طفلک من برادر بزرگه اصلا کسی احترامش رو نداره با اینکه همش تلاش میکنه 

پدرم راننده بود و گوشی نداشتیم با مامانم میشستیم دم در نکران بودیم کی میاد یادمه هر موقع دیر میکرد م ...

چرا من باخوندم پیام آن گریه ام گرفت پسرم اینجوری هم اینقدر وابسته درو میگیره ی صندلی می‌زاره نگاه ماشین ها می‌کنه وقتی شوهرم میاد باباااااا انگار تو دنیا دیگه می‌ره 

من ی مادرم ی زن که تمام دغدغه اش بچه اش امیدوارم هیچ پدرومادری امتحان نشه  الهم صل ال محمدوال محمد و عجل فرجهم

بله دقیقا میفهمم چی میگین الان تو خانواده ماهم همینجوریه اصلا چشم دیدن همدیگرو ندارن همین امشب عمه ا ...

دقیقا حالا احترام ب کنار پدرم بیماره و دو تا عموهام جای کمک ارثشو بالا کشیدن دیگه نای نفرین هم ندارم انقدر ک خسته شدیم

چرا من باخوندم پیام آن گریه ام گرفت پسرم اینجوری هم اینقدر وابسته درو میگیره ی صندلی می‌زاره نگاه ما ...

منم ی صندلی بنفش داشتم از اونور خیابون بوق میزد چه حس خوبی بود هنوز بچم ب دنیا نیومده ولی بچه ها بی گناه ترین موجودات روی زمینن 

منم ی صندلی بنفش داشتم از اونور خیابون بوق میزد چه حس خوبی بود هنوز بچم ب دنیا نیومده ولی بچه ها بی ...

اره حس خوبیه منم همیشه میگم خدا همه بابا هارو حفظ کنه واسه بچه هاشون 

انشالله می نی شماهم به سلامتی بدنیا میاد 

من ی مادرم ی زن که تمام دغدغه اش بچه اش امیدوارم هیچ پدرومادری امتحان نشه  الهم صل ال محمدوال محمد و عجل فرجهم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز