دوستم از اکسش جدا شده بود و گریه میکرد و نشسته بود من داشتم دلداریش میدادم میگفتم باز اون دوس پسرت بوده شوهرت که نبوده اونم هی اصرار به غصه و رنج و گریه داشت یهو سکوت کردو همینطور که داشت اشک میریخت .... گوزید ... یعنی واقعااااا گوزیداااا ازش در رفت .... بعد من از خنده پارررره شدم .... گفت اره بخند تو هم فهمیدی من گوزوام .... وااای هر وقت یادم میوفته میخندم ... خیلی فضا جدی و غم آلود بود آخه یهو گوزید توقع نداشتم .