لطفا تا آخر بخونید
۷ سال پیش تو مراسم ختم بابای دوستم واسه اولین بار دیدمش همون لحظه دلم رفت براش. خیلی قشنگ بود خوشتیپ خوش قدوبالا خلاصه همونی که چاووشی میگه باب دلمی...تو عمرم به هیچ پسری نگاه نکرده بودم ولی اون روز دلم میخواست فقط بشینم نگاش کنم
دوست داداش دوستم بود چند وقت بعد داداش دوستم کافه باز کرد بعد از اون بیشتر همدیگه رو دیدیم و بالاخره بهم پیشنهاد داد خیلی پسر خوبی بود خیلی دوسم داشت منم بیشتر از جونم میخواستمش کنارش خوشبخت خوشبخت بودم
گذشت و بعد از تقریبا ۳ سال و نیم رابطمونو رسمی کردیم و نامزد شدیم