نمیدونم چیکار کنم به کی بگم بخدا قسم من باهاش کاری ندارم دارم با گریه مینویسم بخدا خسته شدم
چقدر این زن بابا عوضیه آخه از وقتی سنم رفت بالا بزرگ شدم شروع کرد دعوا کرد
هر دفعه با بابام بحث میکنه سر ی چیز مسخره بهونه میکنه من میندازه وسط خستم کردع
الان من از صبح بخدا قسم تو اتاقم از قبلش داشت با بابام سر ی چیز مسخره بحث میکرد
ی سر رفتم بیرون شروع کرد من انداخت وسط برگشته میگ اره دخترش ام اومده خود شیرینی کنه من اومدم دعوا کردم با باباش
بخدا ب جون کی قسم بخورم من اصلا باهاش کاری ندارم
هر سری با بابام دعوا میکنه من چون کاری ب کسی ندارم میندازه وسط
نمیدونم اگه بابام اخلاقش برای منم بد بوده گناه من چیه عوضش از من در میاد
بخدا قسم دلم نمیخواستم بگم ولی خسته کرده منو دلم پره