بنا به دلایلی چندروز خونه بابام بودم. خونه خودم شهر دیگس. خونه بابام هم هروقت میام میمونم خیلی کمک حالشونم. هم مالی هم تو کاراشون کمک میکنم. کلا اویزون نیستم.
یه داداش سن بالا مجرد گــــاو هم دارم. که روانیه
کلا صفرو صده. یه بار خوبع یه بار پاچه گیر میشه.
دیشب من با مامانم و بچم رفتیم هیئت نزدیک خونمون. وقتی برگشتیم شروع کرد دادو بیداد..
بیشعور عوضی یه طوری برخورد کرد که زبونم لال انگار از کجا برگشتیم