تقریبا ۸ ماهی میشه که با مادرشوهر و پدرشوهر قطع رابطه ایم سر قضیه اینکه با خانواده رفتم مسافرت مادرشوهر انتظار داشت اونم ببریم در حالیکه توی دوره نامزدی هزار بار بردیمشون اصفهان ، تهران ، قم ، مشهد و خیلی جای دیگه ، بعد ازدواج هم تا ۳ سال ماشین نداشتیم فروختیم بخاطر خونه و از دوسال قبل عروسی هم که نامزد بودیم رنگ مسافرتی ندیدیم بخاطر خونه سازی ( ۵ سال عقد بودم ) درحالیکه اونا خودشون مسافرت رفتناشون به راه بود . ما بعد عروسی آرزوی یه مسافرت ماه عسل داشتیم. در حالیکه اون و شوهرش رفتن مشهد . ۳سال بعد عروسی ماشین گرفتیم و با پدر و مادر خودم رفتیم مسافرت خلاصه سرتونو درد نیارم ماجرای دعوامون توی تاپیک های قبل هست ، مادرشوهرم سر اینکه چرا ماشینی که پدرمن پول داد و من طلاهامو فروختم خریدیم چرا به اسم منه و چرا مسافرت که رفتیم با خانواده اون عجوزه رو نبردیم وقتی که مادرم اومد خونمون اون بی جهت بهش فحش داد و نفرینش کرد مامانم هم هیچی نگفت نه من نه مامانم انگار خشکمون زد البته من چند روز بعد که دوباره فتنه انداخت حسابی از خجالتش در اومدم .
دیروز که مامانم اومد خونمون برادرشوهرم که تو حیاط بود وقتی از جلوی من و مامانم رد شد روشو کرد اونور من و مامانم بهش سلام کردیم ولی اون حتی یه سلام نکرد خیلی بهم برخورد این برادرشوهرم ۲،۳سالی از شوهرم بزرگتره بچه هم نیست که بگم از سر بچگی این کارو کرد اخه کی به تو کار داشت مادرت هر دری وری از دهنش در اومد بارمون کرد بعد این خاله زنک هم طلبکاره انگار ما بهشون فحش دادیم
حالا جالب اینجاس هر وقت شوهرم برادرش و خانومشو میبینه یهجوری احوالپرسی میکنه تعارفشون میکنه بیان خونمون من هنگ میکنم
چطوری به شوهرم بگم این کار برادرشو ؟