ما ویلا گرفته بودیم بعد بغلش ویلاهای دیگه بود متل بود
دو تا زن اومدن با بچه هاشون بعد من تو تراس نشسته بودم به شوهرم گفتم یه لیوان چایی برام بیار یهو دیدم زنه به شلوارک پاش سوتین تنش بود 😐😐با یه لگن اومد لباس بندازه رو طناب انقدر عصبی شدم بعد شبش ما داشتیم قلیون میکشدیم یهو پاشدن اومدن تو حیاط ما 😐انقدر با برادر شوهرم گرم گرفتن جاریم انقدر عصبی شده بود برادر شوهرمم هی میرید بهشون اینا از رو نمیرفتن
خدایی چرا انقدر زن خراب زیاد شده اونم با بچه هاشووننن آخه از این کارا میکنن بحث مشروب راه انداخت میگفت من بخورم لق میشم کار دست خودم میدم 😐