تاپیک های قبلیم هست خودش شنبه گفت بروخونه ی مامانت اونجا آرومه یه ساعتم نمیشه فاصلمون ،بعد اومدم میگه دیگه حق نداری برگردی بچه هم بمونه پیش خودت ،
ازاون موقع حتی پیام نداده حال بچشو بپرسه کلا یه مدته زندگیمون پرازجنگ و دعواس یه روز آشتی سه روز قهر
الان ازشنبه اینجام ن خودش ن خانوادش یه زنگ نزدن ،هنوزم ب بابام نگفتم میگفتم بگم خیلی کش پیدا کنه ،دیگه هم دوسش ندارم گفتم مهریم رو اجرا بزارم ولی انقد طول میکشه و هزینه داره ک حتی اونم نمیتونم انجام بدم ،درضمن هیچی هم ب اسمش نیست هیچی نداره ،اینجا حس بدی دارم دارم خفه میشم