2777
2789
عنوان

به نظرتون ما به هم میخوریم علامت سوال

| مشاهده متن کامل بحث + 745 بازدید | 130 پست

بعد چند تا پیام و اینا چون حوصله چت نداشتم گفتم بیا صحبت کنیم 

شده هیچی برات مهم نباشه و فقط بخوای چند ساعت همه چیزو فراموش کنی

این صحبت ما خیلی طولانی شد از همه چیز حرف زدیم از فیلم و غذا و زندگیمون

من چون برام مهم نبود حتی اسمم بهش راست نگفتم

بهشم گفتم من امشب فقط برای کنجکاوی باهات صحبت میکنم و فردا جوابتو نمیدم

ولی اون حسی که ازش گرفتم یه ادم درونگرا بود خیلی اروم و باهوش

اصلا حرفای بی ادبانه نزد

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

بهم گفت من خیلی ازت خوشم اومده بیا با هم باشیم تو تنهایی منم تنهام 

وضعیت کارش جوریه تمام تایمش سر کاره و وقت های بیکاریش باید از مادر پیرش مراقبت کنه

و خیلی هم ادم درونگرایی هست 

اونم خیلی تنها بود مثل من

نمیدونم قسمت بود اون شب ما با هم اشنا بشیم 

چون خیلی سخت میشه ادما اسنجوری با هم جور شن

وقتی من باهاش صحیت میکردم دلش نمیخواست قطع کنه فقط ازم میخواست باشم کنارش 

حتی بهم گفت برات یه مبلغی می‌ریزم هر ماه سر کار نرو و این حرفا ولی من قبول نکردم


اشنایمون تو تعطیلات عید بود هر دو اون موقعه تنها بودیم

خیلی برام عجیبه 

اشنایمون

اون جنوبه و من شمال

این فاصله کارمون  وضعیت من و اون که مجرده

یا خانواده هامون 

همه دست به دست هم دادن این حس ها تبدیل بشه به ترس برای من

و البته سنمون

من ۲۹ سالمه و اون ۳۴

خوب من خواستگار زیاد دارم و اگه بخوام به همشون جواب رد بدم ممکنه تنها باشم تا اخر 

الا چند ماه با همیم و من خیلی دوسش دارم اصلا اهل دروغ و ابزیرکایی نیست 

بهم میگه تا اخر من کنارت میمونم و با هم پیر میشیم

هر ماه میام شمال کنارت با هم سفر میریم 

یا حتی میگه من دلم میخواد هر روز کنارم باشی زنم باشی

ولی تو نمیتونی طاقت بیاری اینجا تنهام میزاری میری

مثل زنداداشم که اول قبول کرد ولی بعد زد زیرش

یه بار بهش گفتم یه خواستگار خوب دارم حرفش خیلی ناراحتم کردبهم گفت میخوای چیکار کنیاگه میخوای باهاش ص ...

حس کردی روت غیرت نداره یا تلاشی نمیکنه اما ی چیز دیگم میتونه باشه واونم اینه ک برات ارزش قاعله و تصمیمگیری ب عهده خودت گذاشته 

البته تو دوسداشتی عکس العمل دیگه داشته باشه

الا چند ماه با همیم و من خیلی دوسش دارم اصلا اهل دروغ و ابزیرکایی نیست بهم میگه تا اخر من کنارت میمو ...

همونجوری ک تومیترسی اونم میترسه و عکس العملاش اینونشون میده چرا اینقدمنطقی رفتارمیکنه

نمیدونم چیکار کنم واقعا هم تو این چند ماه خیلی رابطم باهاش عمیق بوده

حرفاش خیلی عمیقه

بهم میگه جونم به جونت بستس

یا همیشه دلتنگتم 

یا تا زمان پیریش کنار من برنامه ریزی میکنه

ولی من دوست دارم ازدواج کنم 

بخاطرش با خودم کلنجار میرم 

به خودم میگم من این حسو با هیچ کسی تجربه نکردم ارزش داره حتی چهارچوب هامو تغییر بدم ولی بازم میترسم

میترسم از این مشکلاتی که داریم و این وابستگیی که بینمون داره بیشتر میشه

حس کردی روت غیرت نداره یا تلاشی نمیکنه اما ی چیز دیگم میتونه باشه واونم اینه ک برات ارزش قاعله و تصم ...

اره دقیقا

بهش گفتم من به جز تو چشمم هیچ مردیو نمیبینه 

بعد این حرفم یه نفس عمیقی کشید

ولی الا خیلی حسودیشو نشون میده امروز مجبورم کرد هوش مصنوعیمو پاک کنم که چرا برات قلب فرستاده یا بیرون که میرم اگه روسریم بردارم عصبانی میشه


واینکه شما ازفرهنگشون چیزی میدونی؟وازش بپرس اگ بخاد ازدواج کنه باشما نظرخانوادش چیه

پرسیدم 

گفت خواهر برادرام همه سر زندگیه خودشونن

مادرمم ۸۰ سالشه و اصلا بهم کاری نداره

پدرمم چندین ساله فوت شده

کسی بهم کاری نداره 

میگه بعدشم مگه جرم کردی 

نمیدونم چیکار کنم واقعا هم تو این چند ماه خیلی رابطم باهاش عمیق بودهحرفاش خیلی عمیقهبهم میگه جونم به ...

درسته باید زود تصمیم بگیری ک بیشتراذیت نشی

ولی یچیوبهت بگم اگه بهترین مردهم ازدواج کنی بازم فکرایشون توذهنته متاسفانه چون وابستگی شدیدعاطفی پیداکردی بخای ازش جدابشی هم خییلی اذیت میشی تقریبا مث ازدست دادن عزیزه میبخشی اینقدرک بهت میگم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز