با دستای خودم ریدم به زندگیم
واقعاً احساس عدم کفایت عقلی دارم از خودم و زندگی و همه متنفرم اصلا باورم نمیشه با اون همه دل بده و کسب کبه شدم زن یه آدم پلشت تیغ زن مفت خور گاو عوضی به درد نخور تازه کتک هم میخورم حرف و کنایه هم میشنوم وااااااییییی این تاوان چه گناهیه که تموم نمیشه الان تاپیک به خانم دیدم باورش نمیشد هنوز مرداب هستم که زنشون رو کتک میزنن یا زنایی که تحمل میکنن یادم به قبل از ازدواج خودم افتاد باورم نمیشه اسیر همچین آدمی شدم انگار هیچ اراده ای از خودم ندارم بسکه دعا و طلسم پیدا کردم از خودشو ننش اعتقاد پیدا کردم که واقعاً اسیر شدم دعام کنید ترو به امام حسین دعام کنید نمیدونم چی خوبه چی بد حتی نمیدونم چی میخوام لطفاً برام یه حمد بخونید شاید نفستون حق بود نجات شدم