خیلی پسری رو که باهاش در ارتباطم دوسش دارم عاشقشم خیلی عشقمون دو طرفست الان دوساله باهمیم خیلی سختی کشیدیم از سرباز بودنش تا الان اوایل که آشنا شدیم سرباز بود دو سه هفته بعد آشنایی حرف خاستگاری رو زدیم پدرم مخالف بود گفت شغل دولتی نداره با کلی سختی سربازیش تموم شد و آزمون استخدامی داد و قبول شد حدودا ۸ماه صبر کردیم مراحل طی شد و الان دیگه کم کم میخاد بره سر کار خیلی سختی کشید ماشین خرید الان کم کم میخاد خونشو بسازه باز پدرم مخالفه گفت تحقیق میکنم تحقیق کرد دید همه تعریفشو میدن باز میگه نه خیلی دوسش دارم خیلی از اون چیزی که آدم بخاد تصورشو کنه اون تموم زندگی منه دوسال اینقدر سختی کشیدیم اینقدر بحث دعوا اما بازم خیلی بیشتر ازقبل عاشقشم حاضرم جونمو بدم بهش گاهی وقتا که سرما میخوره اینقدر گریه میکنم که نکنه خدایی نکرده یچیزیش بشه به نظرتون این حس من عشقه ؟
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
🥺من رو یاد خودم انداختی ازت خواهش میکنم سعی کن بهش برسی آرزو به دل نمونی
الان برا بار دوم میخان بیان ولی خانوادش دارن لج میکنن که چرا بابام الکی ایراد میگیره مامانم مخالف بود الان موافقه میگه کاریت ندارم ولی پشتم نیست هیچ کس پشتم نیست 🥺
نمیدونم چرا میگن عشق به مرور کم میشه ولی ما خیلی تو این رابطه سختی کشیدیم حتی بوده اون از شدت کار کردن و ناامید شدن میخاست من سرد بشم اازش که نخام زجر بکشم ولی باز برگشتیم و ساختیم🥲
از هم بوده دور باشیم یکماه نزاشتن گوشی بگیرم دستم خیلی فکر کردم بهش وابستگی نیست میدونی هیجانمو نشون ...
وابستگیه خلاصه طرف تایپته و اینا ولی حقیقتا همیشه اینجوری نمیمونه بهش برس خوبه ولی عادی تلقیش کن این هیجانا اسیب میزنه اصلا حستو نگو بهش من ی جوری با طرف بودم اهمیت میدادم بهش ک اون انقد حس دوست داشته شدن می کرد ک وقتی فاصله گرفتم ازش هعی اعتراض میکرد ک من حس دوست داشته شدن نمی کنم خیلی ناراحت بود اینا البته علت سرد شدنم خودش بود ک قصدش از اول ازدواج نبود
نه اصلا به روش نمیارم همیشه میزارم اون ابراز علاقه کنه ولی توی دلم یه چیز دیگست
افرین تو بلدی من انقد چیزای ابر از علاقه زیاد می کردم بهش خدشم باورش شده بود خیلی خاصه درصورتیک درامد من از اون بیشتر ی پسر بدبخت بود البته اون موقع اینا نمی دیدم