مجرده طلاق گرفته و خونشون تهران بود بخاطر جنگ اومد شهرما
ماهم حقوق نگرفته بودیم چند ماهه عروسی کردیم زیر بار قرض و بدبختی زندگی ایم
دو سه روز اینجا بود هم شوهرم همش سرکار بود هم پول نداشتیم دعوتشون کنیم تشریف بیارن خونمون
۸ نفر هستن یکیشون متاهله و ۲ تا بچه داره اونم تهران زندگی میکنه اون خونه مادر شوهرشه
ولی این که مجرده رفته بود خونه خواهرش که شهرما زندگی میکنه
مادر ندارن چون پدرشون ازدواج کرده بعد مرگ مادرشون باهاش قهر کردن و نمیرن خونش
چند شب پیش هم اون خواهر شوهرم که اینجا زندگی میکنه تعارف زد که خواهرم اینجاست شما هم بیاید من حوصله مهمونی نداشتم نرفتم
حالا امروز حقوق گرفتیم خرید کردیم زنگ بزنیم بیان شام
اونی که اینجا زندگی میکنه به شوهرم گفته آجی رفته تهران قهر کرده از شما اون شبی اصرار کردیم نیومدین اینجا اونم رفته منم به شوهرم گفتم بسلامت خدانگهدارش چرا قهر کرده چیکارش کردیم؟ شوهرم گفت نمیشد حالا اون شبی میومدی میرفتیم پدر مادر خودتم باشه اینطوری میگی گفتم چیکارشون کردم؟ چرا قهر کرده پول نداشتیم خونه نبودی
بدرک که رفته سرشم بگیره اونم گفت سر مامان بابا خودتم بگیره منم گفتم کی اسم پدر مادرتو آوردم بی احترامی کردم؟ شوهرم گفت احترام گذاشتی؟ چوب کردی تو ... خونوادم