دو روز حالم خوب نبود افسردگیم عود کرده دراز کشیدم رو مبل فقط دو روزو کاری نکردم
جز اینکه شام و ناهار گذاشتم بچه گرسنه نمونه
شوهرم عکس ظرفای نشسته لباس های که شسته بودم جمع کردم و حسن نبود جمع کنم و سفره ی روز زمین مونده رو عکس انداخته فرستاده به بابام
...دلم شکسته ازش
..بزور تونستم با آهنگ و کلیپ انگیزشی از جامپاشم
اونا خوابیدن من خونه رو تمیز کردم
خونه تمیز شد ولی فکر نمیکنم بتونم دلمو از همسرم صاف کنم از چشمم افتاد