داداشم تصادف کرده یک پاش شکسته و گچ گرفتن...نزدیک ۱۰روز من هرروز خونه مامانم بودم میرفتم برای داداشم غذا درست میکردم...مامانم هم رفته بود روستایمان.. الان خم رفته مشهد توقع داره من کار و زندگیم رو ول کنم برم برا داداشم غذا درست کنم..من بچه کوچیک دارم باید برن کلاس...شبی زنگ زده ناراحته چرا نرفتی..الان وظیفه منه هر روز برم کاراشو بکنم...دوتا از داداشام دیوار به دیوار خونه مامانم هستن
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
دیگه خب متاسفانه همینجوری میشه وظیفه آدم میشه خیلی به خودت نگیر هر چی گفت. بگو وقت نمی کنم برم و درگیرم و... یه مدت اینطوری رفتار کنی خودش مرزها رو متوجه میشه دیگه باید تحمل کنی و خودخوری نکنی
کاربران عزیز لایک نفرماییییید🌈 کاربری خربوریدان دیگه نیست پس انقد به کاربری من گییییییر ندید😏نی نی یار عوض نمیکنه والا وگرنه هم خودم و راحت میکردم هم شما رو.فضولا🌚
انشا...از عروس توقع ندارید دبگه ؟!!منظورت داداشتتونه؟!!به نظرم فردا برو ولی به مامانت بگو نگرانه خود ...
داداشم عروسیمون دانشجو بود جزو یا مقاله ای داشت همین دنبال کاراش بود...بچه هاش مریض میشدن میبردشون دکتر..صبحا میخواد بره سرکار میبرشون بچه هاشو مدرسه...ولی اصلا یه کبار احوالی نپرسیده...چقدر هم تو زندگی مادرم کمکشون کرده