من کارم توی خونه است، برنامه نویسی و ترجمه و تدریس آنلاین. کلا مشغول هستم، یه پسر شش ساله دارم فوق العاده باهوش و البته شیطون، و دارای اختلال شبه اتیسم، یعنی خیلی خیلی سخت با کسی غیر از من رابطه می گیره، برای درس و کاراش خیلی باید وقت بگذارم، روزی یک ساعت باهاش موسیقی کار می کنم، یک ساعت زبان، درس های کلاس اول رو پیش پیش بهش یاد می دم. کاردستی، بازی، روزی دو بار می برمش بیرون و پارک ... توی خونه هم که کار می کنم و تمام هزینه های کلاس های پسرم و خیلی از هزینه های خونه با منه.
شب ها به شدت بد خواب هستم و اصلا شبا به هر دلیل نیم تونم بخوابم اگه هم بخوابم کلی کابوس می بینم (تاپیک قبلم رو بخونی متوجه می شی)، برای همین شب ها هم یا کتاب می خونم یا برای خیریه ها بافتی می بافم یا اگه کار داشته باشم ، کارا نجام می دم.
حالا همسرم، صبح بعد از من بیدار می شه صبحانه حاضر اماده، می خوره می ره سر کار، ظهر میاد، ناهار می خوره ، توی گوشی می چرخه، می خوابه عصر وشب هم یکی دو ساعت سر کار و بعد جلسات و دور همی های مختلف به بهانه های معمولا مذهبی، با دوستاش، کلیه برنامه هاش سر جاشه، همه برنامه ها، یعنی حتی یک برنامه رو کنسل نمی کنه، ولی من الان که پسرم شش سالشه، حتی نتونستم یک بار برای خودم بیرون برم، و تمام برنامه هام با پسرم تطبیق داده می شه که البته فدای یک تار موش و یه خنده از ته دل پسرم.
حالا هر شب به بهانه های مختلف، همسرم می گه خونه داریت خوب نیست، اون طوری که باید به خونت نمی رسی، دیگه واقعا نمی دونم باید چیکا کنم، هفته ای سه بار جارو می کشم، هفته ای دو بار لباس می شورم، هر روز گردگیری، هر روز تمیزی آشپزخانه، ناهار و شام هم که غذای گرم و آماده، یک بار نشده ظرف شب رو بگذارم برای صبح، یا وتی عصرها بخوام بخوابم (چون فقط عصرها می تونم یکی دو ساعت بخوابم) قبلش چایی رو حاضر نکرده باشم و ظرف ها رو نشسته باشم، ولی همیشه طلبکاره و متلک می گه، بعد هم اگه شاکی بشم، می گه شوخی کردم.
می خواستم بگم که استارتر تنها نیستی