سلام مینویسم صرفا بخاطر خودم...
یه دختر وقتی خیلی بچه بود بهش تجاوز میشه میگذره مدت هااا
وارد رابطه میشه طرف مقابلش رو دوست داره ولی کسی که تجاوز کرده بهش دائما مزاحمت ایجاد میکنه ارامشش ریخت بهم نمیتونه به خانواده بگه اخه کسی نیست تو خانواده که پشتش باشه
خدا هم حتی کاری براش نکرده هرشب و روز میسوزه و مثل شمع اب میشه و زندگیش و کاملا میبازه و فقط نفس میکشه تا تموم بشه .
همینقدر ساده . با تمام امید عاشق یه ادم شدم اما نمیشه بهم برسیم.