منم سالها پیش تازه عروس بودم و کلی طلا به خودم اویزون میکرد ساعت ۳ ظهر خونه تنها بودم یه زن و مرد زنگ رو زدن من جواب دادم و گفتن از خیریه فلان اومدیم میشه بیاید حلو در گفتم باشه رفتم خونمون هم ویلایی هست
من که درو باز کردم گفت لباس بچه گونه میخایم گفتم من بچه تدارم همینو که گفتم خانمه هلم داد داخل اقا هم یه پاش رو گذاشت تو حیاط که بیان داخل
که دیدم صدای خانم همسایه بلند شد که چکار دارید میکنید اینا هنم از ترس فرار کردن
خانم همسایه مون خیلللی فضول بود اینا رو دیده بود در خونه من وایساده بود ببینه کی هستن و چکار دارن