ببین دقیقا این موضوع پارچه اما نه به این شکل برای من و مادرم اتفاق افتاده
تقریبا سال 1402 بود خونه مادرم بودم دیدم خواهرم که اونم متاهله زنگ زد که مامان ی پژو نقره ای پلاک کردستان رو ادرس دادم بیاد خونتون ازش پارچه بگیر ارزون میده
ما هم ساده نه تحقیق کنیم نه قیمت بگیریم رفتیم دم در منتظر اینا ی نیم ساعت بعد رسیدن و ی زیرانداز انداختن و کلی پارچه ریختن بیرون
مادر ساده منم پرید از هر کدوم ی توپ برداشت باور کنید نزدیک 10 تومن داد به پارچه مرده دید من سکوت کردم گفت شما چرا نمیخری گفتم نیاز ندارم به زور شماره چپوند تو دستم که این کارت من خواستی بگو برات پارچه بیارم اصلا میارم میذارم وسط اتاق خواب خودت انتخاب کنی
منم خوشم نیومد از حرفش رفتم داخل حیاط کمک کرد مادرم پارچه ها رو برد تو خونه چون سنگین بودن