دخترا من همیشه سعی میکنم وقتهایی که برادرشوهرم نیست ، برم خونه مادر شوهرم
چون چند بار تا حالا شده که از اخلاق گندش رو نمایی کرده و پسر ۱۵ ماهه منو دعوا کرده
امشب من خونه مادر شوهرم بودم ، آخر شب که دیگه تقریباً داشتم میرفتم خونه یهو اومد ،
شوهرمم قرار بود دنبالم دستش بند بود دیر تر اومد ، ۵ دقیقه بعد از اومدنش پسرم و پسر اون سر یه اسباب بازی دعواشون شد ،پسر من جیغ کشید
بردارشوهرمم صداشو انداخت سرش سر بچه من داد کشید در حالی که بچه خودشم ماشاالله همیشه خدا بلند گو قورت داده
منم دیگه صبرم تموم شد بلند به شوهرم گفتم پاشو بریم دیگه
یه خدافظی سرد هم با همشون کردم و اومدم بیرون
حالا شوهرم تو ماشین داره میگه عمو برا من حکم پدر داره و اگه تو گوششم زد تو نباید هیچی میگفتی و امشب مامان بابای من حرص خوردن از دست تو ...
دیگه نزدیک خونه بودیم من هیچی نگفتم ،فقط موقع پیاده شدن گفتم حالا چرا اینقدر اصرار داری بچه ت تو سری خور بار بیاد ، من نمیذارم کسی بچمو دعوا کنم ، الحمدالله وقتایی هم رفتم خونه مادرت که برادرت نبوده ، امشب هم از دستم در رفت ، دیگه از این بعد خونه مادرت باشم و اونا بیان همون لحظه پامیشم میام بیرون ، من یه عنوان مادر بچم دوس ندارم کسی دعواش کنه
برگشت گفت منم به عنوان پدر بچه دیگه نمیذارم بری خونه مامان بزرگا (این یه قضیه ای داره که چند بار گفته خوشم نمیاد جلو بچه فلان حرفا رو میزنن)
بعدم رفت مغازه ، حدود نیم ساعت دیگه میاد ،
بچه ها لطفا بهم بگید چی کار کنم که قانع بشه در صلح و صفا ، تو این جور موارد یکم بی منطقه
خواهشاً اگه قراره بگی چه مادر پدر بی عرضه ای ، لطفا از تاپیک برو بیرون