من خیلی اذیت شدم کتک خوردم تحقیر شدم هم تو جمع هم تو خونه و مادرم کار بدی نبود که در حقم نکنه یادمه یه روز سیب زمینی سرخ کرد من از مدرسه اومدم گشنه بودم سنمم کم بود اینقد فحشم داد و کنترل تلوزیون پرت کرد تو صورتم ولی من اصلا دلم نمیاد به دخترم چیزی بگم همه میگن چقد صبوری چقد خوب تربیت میکنی چقد با حوصله ای
جالب اینجاست امشب داشتم سیب زمینی سرخ میکردم دیدم بشقاب خالی شده دیدم دخترم همشو خورده و محو تماشای کارتن هست اصلا دلم نیومد چیزی بگم از اول رفتم پوست گرفتم و سرخ کردم