هر خنده ی بچه هامو میبینم میمونم
هر خوشی 4تاییمونو میبینم میمونم
کلی خودم با بچه هام خوش میگذرونم و شوهرم جایی نداره اون وسط
فقط و فقط به عشق این دوتا رحمت خدا موندم و میسازم
شوهر منم بچه ننه س
بالاخره که یه روز پدر و مادرش میرن و میمونم من فقط
شوهر من بددهنه و گاها دست بزن داره
گاها
ولی بخاطر بچه هام کوتاه میام من.اونم همیشه اونطور نیستا
سالی یبار
دوسال یبار
ولی خب از ذهن من فراموش نمیشه