دوستم اومده درد و دل کنه
دستش شکسته میگه برای همسرم الویه درست کردم و اینا
بعد از سرکار اومده اومدیم غدا بخوریم گفته آوا خیارشور یادت رفته بزنی
منم پاشدم کل عذا رو ریختم سطل زباله
بهش میگم چرااا
میگه چون من با این دست براش غذا پختم حق نداشته این بگه
میگم با لحن بد گفت میگه نه با تعجب گفته
من چرا درکش نکردم من بودم به همسرم میگفتم عهه فراموش کردم یا خودم پا میشدم اضافه میکردم به غذا یا به همسرم میگفتم
جنگ نداره که!!
همه رفتارهاش اینجوریه با همسرش همش فکر میکنه اون دشمنشه و هرچی میگه با کنایست
نظر شما چیه؟