مثل اینکه اول شماره خودمو بهش داده بودن زنگ زد به من بعد گفت برای امر خیر زنگ زدیم اگه قصد ازدواج داری شماره مادرت رو بهم بده بعد بهشون گفتم شما از طرف کی زنگ زدید بعد هی می پیچوند نمی گفت گفتمش من تا ندونم خب نمیشه که شماره مادرمو بهتون بدم بعد دیگه گفت شماره مادرمو بهش دادم زنگ زد به مادرم بعد مادرم ازش پرسید شما کی هستید و این حرف ها باز زنه هی میپیچوند مثلا مادرم گفتش پسرتون چند سالشه به زور گفت چند سالشه هی می گفت اول باید بیایم خونتون بعد مادرم گفتش خب باشه اجازه بدید مشورت کنم زنگ میزنم بعد پسر عمو مادرم فوت کرد مراسمش خونه پدربزرگم برگزار شد دیگه درگیر مراسم بودیم تا بعد چهار روز مادرم زنگ زد بهشون بهش گفت ما مراسم داشتیم بهتون گفتم خبری بهتون میدم گفتم منتظرید بعد حالا زنه گفت اینجوری با لحن آهاان شما همونایید انگار که مثلاً یادش رفته بعد مادرم گفتش بله اگه میخواستید بیاید میتونید بیاید بعد گفت ی مشورت با پدر خانواده داشته باشم بعد برای وقت دیدن خبری بهتون میدم مادرمو گفتم اگه زنگ زدن بهشون بگو نه حس کردم ی جوری هستن
بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش! پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم میخوای شروع کن.
لطفا دعا کنید شرمنده پدرومادرم نشم و هرچه زودتر برم سرکار و بیپولی نکشم🤲🏻😔اونا چشم امیدشون به من هست.🙏🏻🤲🏻💚🌹لطفا دعا کنید از خطا به دور باشم🤲🏻💚من روزهای سختی میگذرونم با دعاهاتون خوشحالم کنید لطفا🙏🏻😔
بخدا اصلا اطلاعات نمی داد خب مثلا شاید پسرت بیست سال از من بزرگتر باشه خب بگو چند سالشه که ما هم بدو ...
وقتی اینجور بود هون اول بگو تا معرفی نکنین به مادرم اطلاع نمیدم بعد قطع میکردی اگر کمی دقت کنیم تابلوعه که کدوم آدما رو ارزش اجازه دادن به آشنایی رو داره یا نه
اصلا بدرد نمیخوره قبول نکن که بیان اگر آدم رواراستی باشه تو همون تو تلفن معرفی میکرد ما کی هستیم و ...
تازه من فکر کنم شوهرش منو معرفی کرده بود آخه شوهرش تو دانشگاه هم کلاسمون بود اون موقع که بهش گفتم از طرف کی زنگ زدی گفت آقای فلانی که احتمال میدم شوهرش باشه حس میکنم چون فهمید ما تو محله ای زندگی میکنیم که از اونا پایین تره یجوری شدن
الزاما هر نظری محترم نیست، نظر و تفکر داعشی ها و نازی ها محترم نیست، اساسا احترام برای نظر نیست، نظرات یا معتبر هستند یا معتبر نیستند، یا اگر بخواییم مبتلا به نگاه سیاه و سفید نشیم و تقسیم بندی خودی و غیرخودی توی ذهن مون شکل نگیره که نظر خودی معتبر و غیرخودی نامعبتره؛ میگیم هر نظری به درجاتی معتبره. احترام مال صاحب نظره، پس آدما محترمن ولی نظرات الزاما محترم نیستن، نظرات یا معتبرن یا معتبر نیستن، یا درجاتی از اعتبار رو دارن🙌. البته گاها ممکنه خودم مبتلا به همون دیدگاه سیاه و سفید یا خودی و غیرخودی بشم 😕🤦🏻♀️. ممنون میشم برای حاجتم صلوات بفرستین 🙏🏻🩷