خیلی جاها
بیرون رفتن
مهمانی رفتن
موقع مریضی
موقع مناسبتها
حین رانندگی
خرید کردن تو بازار
و....
سعی کنیم برای همسرمون دوست دختر با چارچوب باشیم تو عقد مخصوصا اوایلش
من دوران عقد یک شب خونه مادرشوهر نخوابیدم اون هم همین طور اصلااااا با اینکه نزدیک بودیم هفته ای یکبار همدیگر رو میدیدیم اون هم با ذوق و شوق
پیاده تو برف سنگین میومد دیدنم
پنج صبح میومد در خونه بابام بغلم میکرد میرفت سر کار و ...
خیلی شیرین بود بیشتر از این لحاظ که دنیای مشکل داشت بازم ذوق و شوق دیدار و کنار هم بودن داشتیم مخصوصا همسرم
چون ازدواج کنی بری زیر یه سقف به طور نرمال حتما خیلی مسائل دیگه عادی میشه و تکراری پس اگه تو دوران عقد این اتفاق بیفته دیگه زیر سقف رفتن مزه ای ندارم و پر چالش میشه
به نظرم زیر یه سقف هم باید نرمال باشه تو دست و پای هم نباشن هرکی دغدغه شخصی خودش ( درس کار دوستان و... ) به قول معروف تو حلق هم نباشن مردها این مدلی تشنه و کنجکاو و با محبت تر میشن ( البته شخصیت انسانها اخلاقیات و شرایطشون باهم فرق داره)
این تجربه من بود