دوشب بحث کردیم امشب الکی خودش دوباره شروع کرد دلم خیلی بد شکست
برگشته میگه راضی نیست از مالش حتی ی نون بخورم
چیکارکنم به نظرتون
تو صورتم قشنگ گفت هیچی از مالمو راضی نیستم بخوری بعد شنیدنششکستم خرد شدم رفتم تو اتاق تو خفا گریه کردم
اینقدر اعصابم بهم ریخت استفراغ عصبی بهم دست داد ی ساعت تو دستشویی بودم نیومد بپرسه مردم زنده ام
از خدا خواستم بمیرم راحت شم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭
دلم از ته ته ته ته ته صدای شکستنشو شنیدم
چرا اینقدر من بیسرزبونم
اشکم بند نمیاد