حدود دو ماه بود همو ندیده بودیم(شهر دیگه کار میکنه)
امروز اومده بود شهرمون(مخصوص بخاطر من نیومده بود خانوادشم اینجان ) هی میگفت بیا ببینمت منم کار داشتم خیلی سرم شلوغ بود نتونستم ببینمش عصر.سفارش داشتم نمیتونستم کنسلش کنم باید تحویل مشتری میدادم
خلاصه چند ساعت گذشت بابام اومد خونه شب منم داشتم میرفتم خونه ی یکی از فامیلا ی جور با استرس جور کردم همو ببینیم ده دقیقه(گفتم گناه داره اینهمه راه اومده.هه😅💔)
رفتم بعد اینهمه مدت ب جای اینکه بگه خوشگل شدی گفت خیلی لاغر شدی به خورد و خوراکت اهمیت نمیدی.
اومد خونه پیام دادم گفتم خیلی لاغر شدم؟
گفت اره از این بیشتر لاغر نشو خوب نمیشه
منم گفتم برو با دختر تپل