2777
2789
عنوان

داستان مهاجرت من

1758 بازدید | 90 پست

چند روز پیش لابلای پیاما یکی این پیامو بهم داد 

چندین سال پیش هم داستان کنکور قبول شدن خودم و خواهرام و هم داستان آشنایی و ازدواجم با همسرم رو گذاشتم که خیلی بازدید خورد .ولی چون اطلاعات خیلی جزیی توش گفته بودم برا اینکه شناسایی نشم حذفش کردم


این پیام خیلی خیلی خوشحالم کرد 

فکر کردم داستان مهاجرتم با همه ی سختی ها و چالشاش و تلاش های فراوانی که کردم هم بذارم شاید باز برا کسی انگیزه شد   

نمیتونم همه رو یه جا بذارم 

ذره ذره مینویسم میذارم هر دفعه :

اسامی هم مستعاره


سال نود و هفت بود

تازه از محل کار قبلی انصراف داده بودم و روزای خوبی سرکار داشتم

تازه از جهنم طرح تو اون شهر کوچیک رها شده بودم ، 

همیشه با خودم فکر میکردم بهترین تصمیم زندگیم این بود که بقیه ی طرحمو بیام تهران . کنار  همسرم . 

پسرم وقتی شیفت شب بودم کنار پدرش بود. 

روزا هم میذاشتم پیش مامان  .

مسیولیتم اینجا خیلی کم تر بود . 

مثه جای قبلی سرکار ده تا آقا بالاسر نداشتم که بهم بگن چیکار کنم و چیکار نکنم.


با ندا هم خیلی سرکار صمیمی شده بودم.

یه خانم زیبا که پسرش دقیقا همسن آرش من بود. 

برا همین حرفای مشترک برا گفتن زیاد داشتیم . 

از از پوشک گرفتن بچه ها تا  فعالیت های فوق برنامه و …. 

بعضی روزا هم کارگاه مادر و کودک میرفتم .

تو این کارگاه هم با یه گروه دوست شده بودم که ده سال بود باهم دوست بودن 

حالا منو هم به دایره ی امن خودشون راه داده بودن،

باهم گاهی پارک و کافه قرار میذاشتیم  بدون بچه ها! 

اگه میخواستیم بچه هارو با خودمون ببریم خانه ی بازی کودک قرار میذاشتم. 

کم کم زندکی آروم و قشنگ من هم دستخوش تلاطم های لغو بر،جام  توسط ترا.مپ شد. 

اینکه هرروز میرفتم بیرون و قیمت همه چی عوض شده بود مضطربم می‌کرد 

با رزیدنتا(دانشجوهای تخصص) حرف میزدم همه میگفتم رزیدنتی خوندن هم فایده نداره 


یه گروه تو تلگرام عضو بودم . پزشکان طرح،  سؤالایی که در مورد بیمارا پیش اومد اونجا میذاشتیم که از بقیه راهنمایی بگیریم


همسرم قبلا گاهی میگفت شاید برا دکترا از ایران بره 

هم یه مدت کلاس زبان آلمانی تو گوته رفته بود 

هم کلاس ایلتس 

هم همیشه رادیو خط های انگلیسی و سی دی های انگلیسی تو ماشین میذاشت گوش میداد

من ؟ من ولی همیشه بهش میگفتم من آدم مهاجرت نیستم 

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

یه روز وسط شیفت شب خلوت پای کامپیوتر نشسته بودم 

همینجوری که تو گروه طرح میچرخیدم که سوال جوابا رو بخونم شاید چیزی هم یاد بگیرم

دیدم یه نفر لینک یه کانال  رو به اشتراک گذاشت:

 کانال مهاجرت پزشکان به آلمان

کانالو باز کردم از اول شروع کردم به خوندم 

تا حالا هیچوقت جدی جدی به مهاحرت فکر نکرده بودم 

یه خط میخوندم میگفتم انقدرا هم بد نیست،میشه بهش فکر کرد  

خط بد میگفتم وای چقدر سخته 

یاد گرفتن زبان سوم ، غربت و…

خانم دکتری که کانالو نوشته بود با جزییات از روز اول یادگیری زیان تا کار گرفتنش تو بیمارستان و … رو به اشتراک گذاشته بود 

کار من اینجوری بود که تلفنی به تکنسین های اورژانس مشاوره مبدادبم 

تمام شیفت پای کامپیوتر بدیم

شبا که شیفت  خلوت تر بود میتونستیم کمی تو نت هم بگردیم و سرچ کنیم 


یه شب با ندا شیفت بودم 

گفت دیشب اجیل خربده بودم و وقتی فروشنده قیمتو گفته برق سه فاز از سرم پرید که چقدر اخه افزایش قیمت 


همینجوری که داشت حرف میزد چشمم افتاد به صفحه کامپیوترش 

درود بر اهداف های هدف دارتون ،ان شاء الله برسین به همه شون ،الهی آمین

کمک کردن از علاقه های فوق قلبیم هست هرکسی مشکل داشت احتیاج به کمک داشت بهم اطلاع بده بعدیادت نره تو زندگیت مجبور نیستی به هیچ کسی راجع به چیزی جواب پس بدی به غیر از وجدانت اینو هیچ وقت یادت نره در عالم هرکسی ممکنه مهر قلب داشته باشه ولی نه [وجدان] همه بندگان مقرب الهی هستیم مهم اینه ک خدا فراموشت نکنه وگرنه بقیه که میان‌ و‌ میرن انسانیت داشتن و معرفت وجدان آسوده و اراده ومهربونی سبک زندگی نجیب زاده هاست انگاری قرن ماروزگار مرگ انسانیت هست  انسانیت گاهـی یک لبخندهس یک آرامش امنیت که محکم میگه نترس من هستم کمکت میکنم  که به احساسات و روح یک انسان غمگینی آرامش هدیه میکنی چشم بهم بزنید عمرتون میگذره پس حواستون به تلف شدن روزها تون در آشفتگی ها باشین.                                                                  

بهش گفتم من یه کانال دارم در مورد مهاجرت به المان 

میفرستم مطالبشو از اول بخون

اونجا شد که با هم دوتایی تصمیم گرفتیم برا آلمان رفتن تلاش کنیم. 

قدم اولش این بود که باید مدرک زبان ب دو میگرفتبم‌

اولش من از یوتیوب و یه کانال    تلگرام شروع کردم


از ب بسم الله 

از الفبا 


چقدر سخت بنظر میومد 


بعد از اینکه چند جلسه هم کلاس آنلاین با یه خانم جوون رفتم 

 تصمیم گرفتم کلاسای گوته یا okf برم

ولی کلاساشون پر بود و برا مدتها بعد وقت میدادن 

یادم نیست از کجا وچطری ولی یه کلاس خوب پیدا کردم اون سر شهر 

دوشب در هفته کلاس خصوصی با یه استاد خصوصی گرفتم  گرفتم .

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792