2777
2789
عنوان

میشه بیاین همه

74 بازدید | 3 پست

قبلن جریان رابطمو گفتم که ترکید توی تاپیک های قبلیمم کمی از اختلافاتمون گفتم ممنون میشم راهنمایی کنین

تقریبا بیست روزی ارتباطی نداشتیم از ۲۲ فروردین ب بعد پیامم میدادم میزد بلاک میکرد تا ۱۲ اردیبهشت که از کنکورم برگشتم، پیام داد و گفت میرم مشاور اینا و بازم ارتباطمون شکل گرفت 

قرار بود بریم بیرون همو ببنیم که جایی همیشه می‌رفتیم خانواده اش خیای رفت و آمد دارن بخاطر کار و بار کشاورزی نمیشد بریم خودشم مجبور بود بره سرزمینا هرروز گفتم بهش حالا ک نمیشه بریم اونجا پیادع بیا ببینمت تو شهر گفت درستش میکنم اینا روز شنبه بعد کنکورم گفت میای امروز بیرون منم بخاطر نهاییا و کنکور خانواده ام کمتر میزارن بیرون برم گفتم والا مامانم میگه بزار آخر هفته برو ، می‌تونستم با اصرار جورش کنم ولی فک کردم اون درک میکنه و نمیخاد اصرار کنم ک همشم استرس داشته باشم سریعم بیام خونه

الان ادامشو میگم

ولی همه ی ما توی تاریکی ی شب جا موندیم:)

خلاصه گذشت ک عموی دوستم رفتن مشهد یکشنبه هفته پیش ،دوستم گفت بگو فلانی اگه جور نمیشه برین خونه اونا همو ببینین کلیدش دست منه 

منم یکم ترسیدم چون خونشون آپارتمانه بقیه طبقاتم عموشن همکفم مامانبزرگشه گفتم یهو اتفاقی بیفتع چی دوستمم معلوم بود خیلی راضی نیست همینطوری ی چی گفته 

منم به اون آقا گفتم که اینطوری گفت تونستی کلید و بگیر اون لحظه نگفتم نمیشه گفتم بینم چی میشه(گفتم بپرسم شاید همه رفتع باشن مشهد)

ولی همه ی ما توی تاریکی ی شب جا موندیم:)

که پرسیدم دوستم گفت نه فقط همون عموم رفته و بیا خدمون سه شنبه بریم تا کتابخونه منم به اون آقا گفتم میای پیاده ببینمت گفت نه از صبح میخا برم سرزمینا فکر نمیکنم جور نشه منم خیر سرم مثلا با درک باشم گفتم عیب نداره عزیزم بعدا میریم منم نمیرم حوصله ندارم ت هم نمیای  

گذشت تا سه شنبه شب گفتم بهش دوستم انگار ب ظاهر راضی نبوده منم ی بار دیگه بهش میگم فقط 

ولی همه ی ما توی تاریکی ی شب جا موندیم:)

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

گفت ن نمیخاد دیگه بگی منم نگفتم گفتم باشه یکمم رفت توی خودش چون میدونستم سر چی ناراحته  دیگه نپرسیدم دلداریش دادم روز بعدش ت قیافع بود ک من زنگ زدم گفتم اومدم از دلت درارم ک چون کار داشت زود قهر کردم 

تا جمعه قبلی داشتیم صحبت میکردیم گفتم حالا اگه میدونی واقعا ممکنه حالا حالا برات جور نشه میریم خونه دوستم ک شروع کرد عصبی شدن و گفت داری دیگه زر میزنی من بدم از ادم دروغگو میاد ت خودت نخواستی منو بیای ببینی!تو عوض شدی من تون شب ناراحت شدم نیومدی ببینی چمه با اینکه قبلن ده تا پیام میدادی ! هرچی خاستم قانعش کنم گفت نه دیگه تو کتم نمیره ت این مدت همیشه اشتباه میکنی عادت کردی به اینکارا و زد از همه حا بلاکم کرد

بنظرتون واقعا حق داشت؟!من رفتارم درست نبود؟!

ولی همه ی ما توی تاریکی ی شب جا موندیم:)
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز