2777
2789
عنوان

اگه باخانواده شوهر جاری تویک ساختمون باشید هرروز بیان خونتون

| مشاهده متن کامل بحث + 819 بازدید | 51 پست
پس یه قاتون واسه پسرت بزار مثلا دیدی پسرت گوش ننیکنه و بدون اجازه باز میکنه در رو قفل کن وسلام منم ه ...

ببین مثلا یکشب بیرون بودیم اومدیم خونه هنوز لباسامو درنیاوردم خاهرشوهرمم خودشو انداخت توخونه منم نرفتم بیرون. شوهرم بهش گفته بودبروبعدابیا. یامثلا وقتی حمام میرم میکاپ ندارم دوس ندارم کسی بیادخونم. اوناخودشون راحتن. من ولی حساسم

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

به خودت سخت بگیر چندباری تمرین کن نمیخواد با اخم‌و عصبانیت بگی اتفاقا با خود و شوخی حرفت رو بزن بگو ...

آره اصلا نمتونم اینجوری صحبت کنم خیلی جدی میگیرم همه چیو. چن تا راهکارهمینجوری بهم بگوخداخیرت بده. 

[QUOTE=381472018]ببین مثلا یکشب بیرون بودیم اومدیم خونه هنوز لباسامو درنیاوردم خاهرشوهرمم خودشو اندا ...

هفته ای یکبار. خاهرشوهرممروز درمیون میاد دوساعت مغزم میخوره. هی سوال میکنه تهشم باجاری دستش تویک کاسه هست مثلا من هرچی میخرم میره خبرمیده ب اون. خیلی هم موذیه. کارهای خودشو یواشکی انجام میده

ما طبقه بالای مادرشوهرمیم بعد جاریم میره سرکار از صب تا شب و خواهرشوهرم میان بچه هاشونو میزارن جای مادرشوهرم اینام با پسرم همسنن میان بالا خونه ما، من خودم بچه چهار سال و یکساله دارم ک کوچیکه داره دندون درمیاره همش گریه و زاری و اذیت اینام میان شده غوز بالا غوز بعضی وختا خودمو ب نشنیدن میگیرم وقتی میخان بیان داد میزنن ولی بازم کار خودشونو میکنن یاپسرم میگه بزاربیان و فلان بخدا خسته شدم دلم میخاد ب مادرشوهرم بگم تو ک مسئولیتشونو قبول میکنی خودت نگهدار چرا ارامش مارو میگیری

‌      دُنیایی دارکـ با آدمایی دارکـ تَر🖤

من با جاریم یکجا میشینم.   یکبار اون اوایل بچم تازه دنیا اومده بود گریه میکرد جاریمم صدای گریه بچرو شنید اومد بالا که کمک کنه در خونه باز بود بدون در زدن یهو وارد شد منم نشسته بودم برگشتم یه سلام سرد بهش کردم و قیافمو درهم کردم.   خودش متوجه شد و زود رفت.   ازون موقع به بعدم که ۳ سال میگذره دیگه اونجوری نیومده 

خواهرشوت مجرده؟ خوبه که اون هست مسیولیت مادرسوهرت نیفتاده گردنت

مادرشوهرم بااینکه آدم ساده ای هست. ولی من مریض بودم سقط کرده بودم ب شوهرم گفته بود زنت مریضه ک مریضه بیاد کارای منوانجام بده البته اون زمان سالم بود. حرفشو فراموش نمیکنم

ما طبقه بالای مادرشوهرمیم بعد جاریم میره سرکار از صب تا شب و خواهرشوهرم میان بچه هاشونو میزارن جای م ...

دقیقا. ی خواهرشوهر دارم دانشگاه میره خداروشکر همیشه نیست. میادخونم ما بعد بچه های جاریم همش صداشون میاد توراه پله هاهستن یاخونه مادرشوهرم. ب پسرم گفت برو بیارشون گریه میکنن منم عصبانی شدم فتم گریه میکنن ک بکنن خودشون ننه بابادارن بتوچه. خونه مارو مهدکودک درست کردی. ولی بی عقله اصلانمیفهمنه

آره اصلا نمتونم اینجوری صحبت کنم خیلی جدی میگیرم همه چیو. چن تا راهکارهمینجوری بهم بگوخداخیرت بده.

باور میکنی من الان مثل مشاور راهکار میدم فقط برای بقیه بلدم خودمم خیلی شبیه توام درونگرا از کسی بدم بیاد یا خوشم نیاد قیافه ام ی جوری میشه اصلا بلد نیستم با خنده و شوخی تیکه بندازم خیلی عصبی میشم به شدت و تو آرامشم میخام جواب بدم به شدت استرس میگیرم و توش قلب و عرق سرد میکنه دستام فقط برای بقیه بلدم نسخه بپیچم 

آره اصلا نمتونم اینجوری صحبت کنم خیلی جدی میگیرم همه چیو. چن تا راهکارهمینجوری بهم بگوخداخیرت بده.

بنظرم افراد با شخصیت شما و من که خیلی خودخوری می‌کنیم و عذاب می‌کشیم و اون حرف تو دلمون رو بلد نیستیم چطور با آرامش به طرف مقابل بگیم نیاز هست ی مشاور یا روانشناس بالینی خوب و با تجربه بریم 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز