روز دوشنبه برام اتفاق افتاد
ساعت2بعد از ظهر بود داشتم از دانشگاه میومدم خونه
کوچه ی ما ی کوچه بن بست از شانس من اونروز ک این اتفاق افتاد بارون میبارید و اکثر همسایه ها پنجره هارو بسته بودن
ی موتوری با من پیچید داخل کوچه من اولش فکر کردم میخاد بره خونه همسایه برد موتورشو جلو در همسایه پارک کرد منم داشتم کلید مینداختم ک درو باز کنم یهو متوجه شدم ی سایه افتاد پشتم بعد دستاش سفت حلقه کرد دورم ی طوری ک اصن نمیتونستم دستامو تکون بدم من فقط تونستم جیغ و داد کنم اونم منو چسبیده بود همش داشت خودشو میمالید بهم کثافت چندش میخواست بوسم. کنه ک با آرنجم محکم زدم ت شکمش علاوه بر اینا گردنبندمم از گردنم کشیده بود
دید من دارم همچنان داد و فریاد میکنم فرار کرد دوییدم دنبالش اما بهش نرسیدم
همسایه هام تا بیان دم در اون فرار کرده بود
خوشبختانه یکی از همسایه ها خونش دوربین داشت با اینک پلاک موتورشو پوشونده بود اما چهرش واضح افتاده بود
بقیشو ت پست بعدی مینویسم