من یه دخترخاله دارم که پزشکه و شوهرش هم متخصصه
همه به سر شوهر این قسم میخوردن از پاکی و معصومیت
تو همه جمع مهمونی ها بود
مهربون خوش خنده خاکی
چقدر هوای دخترخاله مو داشت
امروز فهمیدیم اینا دوساله طلاق گرفتن
برگای هممون ریختهههههههه
همین هفته پیش تو مهمونی داییم بودن
نمیفهمم چجوری زندگی میکنن