قفل شد و حیفم اومد اینو نگم
چرا عادت کردیم به دیدن ضایع کردم هم دیگه توی جمع و خورد کردن شخصیت هم دیگه
چرا اگر یکی با همسرش رو بوسی کنه دست بده دستشو بندازه روی شونش یا حتی بغلش کنه ذهنتون میره به جاهای بد؟ اون عزیز شماست مثل پدر و مادر
شما دست پدرتون نمیگیرین؟
چرا باید وقتی همسر آدم از بیرون میاد نریم استقبالش و بهش خوش آمد بگیم چه لفظی چه حتی با روبوسی یا بغل یا حتی وقتی داره میره بدرقه کنیم کجا این کار بده؟
چرا وقتی همسرمون با مهربونی برامون میوه خورد کرده نگیم مرسی عزیزم یا مرسی قربونت بشم؟
ما باید قدردان هم باشیم حالا که با قربونت بشم چه با یک نگاه عاشقانه یا حتی لبخند هیچ کدوم فرقی نداره
چرا باید جان گفتن کنار اسم همسرمون میره باشه؟!یکی همسرشو با آقا و خانم حتی عزیزم و جانم صدا میزنه کجاش خنده داره؟
وقتی ما حواسمون به همسرمون هست یا برعکس و براش میده پوست بکنیم بهش چیزی تعارف کنیم و حتی توی جمع مخصوصا خانواده خودمون کا اون حس غریبگی نکنه کنارش بشینیم مشکله؟اینا مگه علاقه نیست؟
پس شما علاقه رو توی چی میبینید؟
من افتخار میکنم که بابت هر کار همسرم ازش تشکر میکنم و بدرقه میکنم و حتی توی مهمونی حواسم بهش هست چیزی کم و کسر نداشته باشه
احترام و محبت همیناست دیگه
توی این دنیا کثیف باید پشت هم باشیم توی محبت کردن و عشق ورزیدن باید همو حل بدیم
با هر روشی یکی با توی ظرف غذا خوردن یکی با میوه پوست کندن یکی با عزیزم صدا زدن یکی با گرفتن کیف و وسایل سنگین از خانومش