جدیدا خییلی میخواد بهم نزدیک بشه
چند ثانیه از قصد نزدیکم شد ، زل زده بود توی چشام
بعد هرجا باشم سعی میکنه بیاد اونجا
لبخند میزنه بهم ،، طولانی
از قصد یه کاری میکنه از نزدیک من رد بشه ، بعد از فاشله نزدیک میگه خوبی ؟؟
چند روز پیش من یه انگشتر طلا دستم کرده بودم
عاشق انگشترم ، قصدی نداشتم
با تعجب انگشتمو نگاه کرد دید توی انگشت مخصوص ازدواج نیست ، انگار خیالش راحت شد
حسم میگه خییلی دنبال پیجمم گشته ، داستان داره
اخه این پسر اصلا اوایل سرشو بلند نمیکرد حتی تو چشمام نگاه کنه
نهایت جواب سلاممو میداد
حس میکنم از همون اوایل میپاییده منو ، ولی اصلا به روی خودش نمیاورد
یه جا دید داداشش با من صمیمی هست ، دیگه از اون به بعد بهم نزدیک شد
اخه پسری نیست ک هول باشه
برعکس داداشش ک هول
میترسم عاشقش بشم ، خبر ازدواجشو بشنوم ، دق کنم
از یه طرفی نمیتونم کاراشو ندید بگیرم
الکی نمیگم خیییلی سعی میکنه نظر منو جلب خودش کنه ...
داداشش یکم زرنگ تر و سر زبون دارتره برای صحبت با دختر
ولی داداشش انگار هول
یه بار اتفاقی دید ک داداشش با من صمیمی شده
اصلا تغییر کرد این پسر ، دیگه چسبید به من بعد اون روز
احساس میکنم همون اوایل هم منو میپایید ولی چون خانواده هامون خیییلی سنتی و ... هستن چیزی نشون نمیداد
یا جرات نمیکرد
ولی من حس عشق رو توی چشم داداش بزرگه ک هول هست ندیدم
ولی توی چشای این پسره ک کوچکتره ، ، حس خوب میبنم