اولین بار بعد از عقد که همراه خانوادم دعوت بودیم خونه ی پدرشوهرم ، بعد از شام
من وضو گرفتم رفتم داخل اتاق نماز بخونم که مادرشوهرم اومد داخل همون اتاق و تا آخر نماز من ، معطل کرد هی در کشو باز کرد ، در کمدو بست تا من نمازم تموم شد
و با هم اومدیم بیرون
در موردش به شوهرم گفتم و ایشون گفتند مادرم کلا این مدلیه منظوری نداره
توی این ۱۴ سال زندگی مشترکم اون اولین و آخرین نمازی بود که خونشون خوندم
دیگه هم نه داخل اتاق رفتم نه در یخچال باز کردم نه سمت کمد و کابینت رفتم نه هیچ....
اما گاهی میرفتیم منزل خواهر همسرم، که کمی فاصله داشت تا خونمون و نمیرسیدم برای نماز بیام خونه ی خودمون
اونجا سالن کوچیکی هم داشتند بدم میومد جلوی شوهرش رکوع و سجده برم ، میرفتم داخل اتاق بچه هاش
جلوی بچه ها(۳تا بچه داره) نماز بخونم ، باز خواهر یا مادر همسرم میومد و تا اخر میموند
خیلییییییی بهم بر میخورد اما چیزی نمیگفتم
تا دیروز که باز اونجا مهمان بودیم
غیر از ما چند تا دیگه از فامیل هم بودند زنها و حتی مردها برای صحبت با گوشی یا تعویض لباس گهگاه میرفتند داخل اتاق و چندین دقیقه بعد میومدن بیرون
و مادر و خواهر شوهرم هیچکدوم داخل اتاق نمیرفتند و خیلی راحت نشسته بودند
بعد از شام من رژ لبم پاک شده بود به اندازه ی30 ثانیه رفتم تو اتاق بچه هاشون که هر سه تا بچه هم اونجا بودند و جلوی آینه رژ لب زدم برگشتم دیدم خواهرش دم در ایستاده و الکی میگه بچه ها اذیت نکنیدا در حالی که بچه هاش داشتند نقاشی میکشیدند
اومدم بیرون اونم اومد پیش مهمونها
شب به شوهرم گفتم از مادرت بپرس دلیل این رفتارهاشون چیه من خیلی بهم برمیخوره
گفت باشه میگم
اما نمیدونم اینکار درسته یا غلط
نمیخوام جو متشنج بشه اما حقیقتا احساس بدی دارم
نمیدونم خودم این موضوع رو مطرح کنم یا شوهرم یا اصلا بازش نکنم
میشه بگین جای من بودین چکار میکردین؟