الان داشتم تو اینستا یه کلیپی میدیدم . مادری رو نشون داد که داشت زایمان میکرد و کل بدنش میلرزید . یه لحظه با خودم گفتم خب چرا ؟ چرا باید یه آدمی تصمیم بگیره خودشو عذاب بده شکمشو پاره کنه ؟ از اون ۹ ماه بارداری بگیر تا زایمان و داستان های بعد زایمان ... از گریه ها و بی قراری های بچه تو ساعت ۳ صبح ... چرا ؟! ... مسئولیتی که هیچ زمانی قرار نیست از روی شونه هات برداشته بشه و اگه زمانی بچه ی تو حتی ۴۰ سالش هم بشه بازم تو درگیرشی
چرا ؟!
چرا واقعا نمیتونم قانع بشم ؟! چرا هیچ حسی به بچه ها ندارم ؟ به حتی مادر شدن !
چرا اینقدر از ته اعماق قلبم مطمئنم که بچه آوردن اشتباه محضه !!! ؟؟؟
واقعا لذت تجربه مادری ارزش تحمل این همه درد و سختی و عذاب رو داره یا همه دارن الکی یه چیزی میگن تا صرفا دل خودشونو خوش کنن ؟؟؟ واقعا پیش نیومده کسی بعد مادر شدن دلتنگ روزای قبل از اومدن اون بچه بشه ؟؟