مادرم تا پای سکته رفت ❗بخاطر مادر اشغال بی خاصیتش که باعث دوری پدرش و خودش و همه ماها شده باعث شده سالها مادرم و همه ماها و خاله ام و داییم پدربزرگمو نبینن
انقدر تمام بدنم از شوک بی حسه و نفهمیدم که چی شده نمیخوام بحثو باز کنم فقط متوجه شدم که مادرم از دور باباشو دید از شدت دلتنگی انقدر نک نک زد و گریه و جیغ زد که بیهوش شد و حمله عصبی بهش دست داد
من قبلا بیشتر از ۶ بار پنیک کردم ولی امشب مادرم اینجوری شد وسط خیابون تو ماشین یهو چشماشو بست از حال رفت ، حالا هی به بابام میگم وایستا میگفت نه نه (هل کرده بود قرمز شده بود) بلاخره وایستاد تا بره اب بخره ، مادرمم همینجوری دست و پاش اویزون عین مرده ها بود رنگش ، من ی لحظه همه چی برام وایستاد گفتم یا حضرت زهرا تورو به حق اشک بچه هات منو بی مادر نکن ماساژ قلبی دادم چک زدیم هرکاری کردیم تا بلاخره بهوش اومد فقط جیغ میکشید
رفتیم مغازه نحس پدربزرگم تا پدرشو ببینه برادر کوچیکشم تااینو دید بدش اومد و مسخره میکردمون (مادربزرگم برای داییم جادو نوشته و علاوه بر این داییم افسردگی شدید داره و کلا این مادربزرگم بچه هاشو دونه دونه از درون کشت)
امشب مادرم هیچی نمیفهمید فقط گردن باباش فشار میداد و جیغ میزد ، منم دوست داشتم همونجا بیوفتم بمیرم تا قیافه شون نبینم
خدا شاهده همینا دلیل ناله کردن بی صدای من تو سه نصفه شب بودن قلب منو تیکه تیکه کردن انداختن کنار
مادرم بعد از اینکه دیدشون چون خودم قبلا سابقه پنیک داشتم گفتم باید بریم دکتر ی سرم بزنه ، تا بریم من نصفه عمر شدم گرفتمش تا رفتیم درمانگاه رو اولین صندلی نشست و نفسش بالا نمیومد مردم دلشون سوخته بود یکی میگفت اب بزنید گردنشو ی خانمه ام که شال کرم گذاشته بود الهی همیشه دعای امام مهدی پشت سرش باشه چقدر بهمون کمک کرد من دستام حس نداشت با من مادرمو کول کردیم تا بردیم دراز کشید
ی دیازپام بهش زدن و خلاصه انقدر ماجرا کشیدیم تا اروم شد
الان دوست دارم نعره بکشم انقدر جیغ بزنم ، دوست دارم برم بخوابم تو خاک تو قبر راحت با خدا درد و دل کنم از دست آدما