عروسا خواهرشوهرا بیاین از هر دو زاویه نگاه کنین نظر بدین اما نظر درست خواهشا با جبهه گیری نگین!
من چند روز قبل به خاطر پسرم قربونی کردم و چون ما برج زندگی میکنیم جای خوبی نیست برای قربونی خونه مادرم هم برجه.
برای همین چند بار شده بود حرفشو به خواهرشوهر کوچیکم زده بودیم که اگر امکانش هست خونه شما انجام بدیم اونم موافق بود حتی اونروز شام دعوت کرده بودیم باز گفتیم و با استقبال گفتن باشه!
اما روز خودش که رفتیم دیدیم شوهرش نیست که در حیاط رو باز کنه یکم گذشت فهمیدیم اینا قبل اینکه ما بیایم دعوت کرده بودن و تقصیر هم از خواهر شوهرم بوده که رنجونده شوهرشو خواهرشوهرمم حرصی بود یکم که گذشت ما و مادرشوهرم و بقیرو گذاشت ساکشو برداشت با بچه هایش با گریه از خونه رفت!!فکر کن صاحبخونه نیست ما هستیم و هنوز کار قربونی تموم نشده!
خلاصه کنم که ساعت ۴ بود یه نهار نشد بخوریم اسیر خیابونا شدیم اونم رفته بود بعدش که عصرشد از اونبکی خواهرشوهرام انتظار داشتیم بیاین ادامه کارا خونه ما کمک اما هیچکدوم که نیومد هیچ همشون رفتن ور دل اون خواهر شوهرم که رفته بود
اونم شب مونده خونه بقیه و کسی از دست ما نگرفت!
فرداش شد یدونه زنگ نزدن بپرسن عروس چیکار کردی یا تشکر هم نکردن
بیاین ادامشو بگم