2777
2789
عنوان

دعوای شدیدی با خواهر شوهرم کردم

| مشاهده متن کامل بحث + 4157 بازدید | 117 پست
آره درست میگی اما دیگ وقتی قربونی کردیم همه جا خون کجا بذاریم ببریم شما باشی کجا پامیشی میری

دلیل دعواشون ربط به شما داشت ؟

من والا اینکه میگم نمیموندم قبل از کشتن و خون ریختن منظورم بود

خواهرشوهرت چرا وسطش رفت ؟ 

"هر کسی را ملاقات می‌کنی درگیر نبردی است که تو هیچ چیز درباره آن نمی‌دانی. همیشه مهربان باش." بعد از دیدن خیلی دعوا و پرخاش‌ها در سایت، عمیقا به این نتیجه رسیدم که خیلی‌ها در این دسته جا می‌گیرند 😊

من برا ذبح گوسفند خونه پدرم ک حیاط دار هم نرفتم چون میدونم مادرم حوصله نداره با اینکه لفظی میگفت اشک ...

بله حرف منم همینه من خودم قبل رفتن به مهمونی یا اومدنس دعوام شده با شوهرم اما وقتی مهمون میاد دیگ ساکتیم

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

دلیل دعواشون ربط به شما داشت ؟من والا اینکه میگم نمیموندم قبل از کشتن و خون ریختن منظورم بودخواهرشوه ...

نه اصلا به ما ربطی نداشت مربوط به خودشون بود 

ما وقتی ک شروع کردیم بعدش فهمیدیم چون نمیگفتن به ما

بخاطر اینکه  همسرش رفته بود و حرصی شده بود !

همرو انجام دادیم و گفتیم اما چیزی ک ناراحتمون می‌کنه همشون رفتن سر اون ما کار انجام دادیم کسی از دست ...

 اصلا شاید سر قربونی شما با شوهرش بحثش شده نباید عجولانه تصمیم میگرفتی و استوری میزاشتی اول از همه چیز مطلع میشدی  بعد در ضمن قربانی کردن کخ خراب کردن نداشت شما کارتون کرده بودی به خوبی و خوشی فقط اطرافیان نبودن که اونم مهم نبود

خدا هست و خدا هست و خدا هست........

عزیزم بهتره سطح انتظارات رو از همدیگه پایین بیاریم...حتما شرایط روحی خوبی نداشتن ک زنگ بزنن، یا درگیر زندگی شدن ک فراموش کردن.‌اصلا مگه من باید برای قربونی ک زن داداشم واسه بوش می‌کنه ازش تشکر کنم، فوقش همون گوشتی ک واسم بفرسته تشکر می‌کنم همون لحظه تحویل دادن،یا هر کی کار خودش رو می‌کنه بقیه باید بهش خسته نباشید بگن



ما چهار خواهریم، پنج شنبه جمعه خواستیم کنار هم باشیم خونه پدری،کم پیش میاد همه با هم باشیم

بعد زن داداشم تو حیاط پدرم زندگی می‌کنه...دقیقا همون روز ک ما رفتیم کل خونه زندگیش رو ریخت بیرون، چرا چون گفت اینا اینجانب بیان کمک من


مام هیچ کدوم نرفتیم مگه واسه کار کردن رفتیم...منظورم با شما نیست ولی از آدم منفعت طلب بدم میاد..حالا خودش واسه مادرم ی استکان با منت جابجا می‌کنه 


می‌دونیم ناراحت شده ولی مهم نیست مام بعد کلی مهمون داری و عید دیدنی خواستیم دو روز دور هم خوش باشیم، البته دو روز کامل نه، فقط ی وعده شام و ناهار بودیم خونه پدرم 

برای چی بیان کمک خب خواهرشون مشکل داشته رفتن دنبال اون به نظرم اون واجب تر بوده کار کشتن و خورد کردن ...

خب وقتی یک کار خیری انجام میدی ک قبلش خیره ولی بعدش خودشون باعث میشن شر بشه و بی احترامی میکنن شما باشی نمیگی چرا بیخیال شدن و راحت میگفتن نه نمیاین!

خب بیاین ادامشو بگم دوستان...بعدش که میگم هیچ خبری ازشون نبود که یدونه زنگ بزنن حداقل بپرسن چون قربو ...

این حرکتت هم اشتباه بوده

چرا خودت رو جای اون نمیذاری ؟ فکر کن وسط دعوای با شوهرت یکی از خونواده خودت گیر داده باشه و ازت یه چیزی بخواد

بعضی کارها مثل قربونی دادن و اینجور مراسم انرژی و حال و حوصله خودش رو میخواد

طرف تو اون شرایط که هر کدوم گذاشتن از خونه رفتن، بوده

طبیعی هست خواهراش پشتش باشند چون میتونست هرکدومشون باشن

بعد اینکه منظورت چیه از دستمون نگرفتن ؟ یعنی بردید بهشون از گوشت قربانی بدید قبول نکردن هیچکدوم ؟

"هر کسی را ملاقات می‌کنی درگیر نبردی است که تو هیچ چیز درباره آن نمی‌دانی. همیشه مهربان باش." بعد از دیدن خیلی دعوا و پرخاش‌ها در سایت، عمیقا به این نتیجه رسیدم که خیلی‌ها در این دسته جا می‌گیرند 😊

اتفاقه دیگه خودتم میگی یه دفعه دعواشون شده شماهم ک غریبه نبودید رفتید کشتید جمع کنید بگیرید بیایید د ...

نه عزیزم بحث غریبگی نیست از دماغمون در آوردن و حتی پیگیرمون هم نبودن شوهرم عصر چند بار گفت بابا چرا همتون جمع شدید سرش بیاین یکیتون پیشمون نیومده!

ما می‌خواستیم با خوشی تموم شه آخه چرا باید این چیزا رو میدیدیم

آره درست میگی اما دیگ وقتی قربونی کردیم همه جا خون کجا بذاریم ببریم شما باشی کجا پامیشی میری

عزیم میگی رسیدین شوهرش خونه نبوده 

خواهر شوهرتم زود زده بیرون

شما هم همون موقع باید می‌زدی وقتی دیدی اوضاع خرابه اصلا نباید اونجا قربانی میکردی که همه جا خونی بشه

ببخشید ولی هرچی فکر میکنم کاملا تغصیر شماست 

میشه برای رسیدن به حاجتم یه صلوات بفرستید💔
نه اصلا به ما ربطی نداشت مربوط به خودشون بود ما وقتی ک شروع کردیم بعدش فهمیدیم چون نمیگفتن به مابخاط ...

قبول کن شرایط خوبی نبوده دیگه .... 

"هر کسی را ملاقات می‌کنی درگیر نبردی است که تو هیچ چیز درباره آن نمی‌دانی. همیشه مهربان باش." بعد از دیدن خیلی دعوا و پرخاش‌ها در سایت، عمیقا به این نتیجه رسیدم که خیلی‌ها در این دسته جا می‌گیرند 😊

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز