گاهی عرصه ی زندگی برای ما زن ها خیلی تنگ میشه .وقتی ازدواج میکنیم همه از ماتوقع دارن که مرد هرچه بود اگر معتاد اگر دیوانه اگر بی انصاف اگر ظالم ما مسئول تحمل کردن باشیم ما بردبار باشیم .از وقتی ازدواج کردم بدترین بدی هارو از شوهرم دیدم حتی اگر کوچکترین اعتراضی کردم از گوشه و کنار میشنوم که میگن زن نباید صداش در بیاد و گرنه آبروش میره .ما زن ها خیلی تحت فشار. این همه سنت هستیم .بعضی زن ها در خانه پدر هیچ محبتی نمیبینن و در خانه شوهر هم ظلم و بی انصافی میبینن .تا چشم رو هم میذارن صاحب یه بچه میشن که قراره به اون محبت کنن در حالی که خودش تو زندگی هیچ محبتی ندیده... قلبم به درد اومده از این همه ظلم .وقتی مجرد بودم همیشه با خودم و به همه میگفتم من اگر یک پدر پولدار داشتم هیچوقت ازدواج نمیکردم .ایکاش با وجود بی پولیش هم هیچوقت ازدواج نمیکردم....