ینی سگ برینه توی حلق شوهرم
ایضا توی دهن مادرشوهرم
رفتم خونمون وسایل بردارم
شوهرم خونه بود وسایلو جمع کردم بیام
باهاش حرف زدم
میگه مامانم برای من مهمه
وقتی مامانم میاد باید احترام میذاره هرچی میگه بگی چشم
درصورتی ک مامانش براش تره خورد نمیکنه
کاش یه روز میفهمید اول دشمنش همون مامانشه
اینکه میگفت طلاق میدم هم زر میزده عوضی
گفت تا وقتی رفتارت عوض نشده برنگرد
منم وسایلمو برداشتم و برگشتم خونه بابام