نامزدم قبل عقد تعریف کرد پسرداییم و دخترخالم باهم عقد کردن روز بعد عقد زندایی م همه چیو بهم ریخته پسرداییم تا ۷ سال مهریه داده بعد ۷ سال دخترخالم خاستگار پیدا میکنه توافقی جدا میشن
یکی دو هفته بعد اومد گفت چند سال پیش دخترخالم بهم ابراز علاقه کرده منم با خانواده رفتیم خواستگاریش همین حین دختر داییم اومده بهش گفته با برادر من ازدواج کن این پول نداره ما پولدار هستیم و فلان اینها و دخترخالم من رو ول کرده رفته باهاش ازدواج کرده و ۷ سال عقد بودن جدا شدن
منم گفتم خب همون پسرداییت که مهریه میداده گفت آره جریان خاستگاریم رو به خانوادت نگو منم ساده بودم گفتم باشه
حالا عقد کردیم من خانواده دایش رو دیدم خیلی آدم های خوبی بودن مخصوصا زندایی شون که میگفت مقصر بوده مثل خوره افتاده به جونم که دست نامزدم با دختر خالش تو یه کاسه بوده نظر شما چیه