گفت ساعت ۱۰میام بریم بیرون منم ۱۰آماده بودم منتظر، من کلا ان تایمم و از آدمای بدقول بدم میاد فکر کردم اونم سر تایم میاد (پری هم بودم اینو گفتم چون لازمه تا اخر تاپیک بهش میرسیم😂)
۱۰:۱۵زنگ زدم گفت تازه بیدار شدم
نیم زنگ زد گفت دارم راه میفتم
۱۱زنگ زدم گفتم من لباسامو عوض کردم دیگه م حال بیرون رفتن ندارم نیا خدافز(قهر کردم چون ناراحت شدم یه ساعت برا من یه عمر بود مخصوصا که لباس بیرون پوشیده مامانم و داداشم هی با تمسخر نگام میکردن)
۱۱و نیم رسید بوق زد😐
مامانم دروباز کرد گفت بیا برو بالخره اومد
منم از اتاق بیرون نرفتم تا پارک کرد اومد تو، گفتم نمیام قهرم گفت بیا یه سوپرایز برات دارم برا اون دیر شد ببخشید و اینا
خلاصه خر شدم رفتم، تو ماشین هیچ سوپرایزی نبود رفتیم یه رستوران گفتم این سوپرایزه ؟همه نامزدا میرن رستوران گفت نه راستش سوپرایزی نبود مامانم صبح نزاشت بیام هی کار گفت که نیام پیشت تا پیامتو دیدم دیگه ول کردم اومدم.
منم پاشدم باقهر رفتم بیرون تا یه جایی دنبالم اومد تا رسید جلوم منم چند بارگفتم برو کنار دیگه نمیخامت برو پیش مامان عقده ایت و فلان، نرفت اونم هی اصرار و خواهش تا بلخره تیر آخرو زدم😂😂😂یه چاقو سفری کوچیک از اینا که روش اژدها داره دراوردم گرفتم جلوش گفتم میری یا یکی از ما میمیره🤧😂😂😂😂اره درست حدس زدید خل بودم
گفت بزن منو بکش بلایی سر خودت نیاد،بعدم به زور چاقو رو ازم گرفت دستمو گرفت کشوند سمت ماشین😂😂😂😂چقد خندید بهم میگفت شنیده بودم دخترا تو پریود اعصاب ندارن ولی نه انقدررررر که آدم بکشن و همش مسخرم میکرد😂😂🤧هنوزم که چند سال از اون روزا میگذره میگه یه روز میخام اون چاقوکشی تو برا بچه هامون تعریف کنم بدونن چه مادر فولادزرهی دارن😂و دیگه از اون به بعد هرگز دیر نکرد سر قرار ، یه جورایی گربه رو دم حجره کشتم ولی خدایی دست خودم نیود اصلا خل خل شده بودم اون روز😂